خوشا آن اولین دیدار

فضای خانه ام بی تو چه دلگیراست
دل پر حسرتم اسیردست تقدیر است
هوای کوچه ها از ((عطرغم)) لبریز
ومن تنهاوافسرده
کنار پنجره خاموش
غریبانه نگاهم رابه روی کوچه های شهر می دوزم
من اینجا در اتاق نیمه تاریکم
به یاداولین دیدارمان شادم
به یاداولین دیدارمان در آن غروب سرد
که باران یک نفس یک ریزمی بارید
سخن درباره پائیز بود و غم
تو از پائیز یغماگرسخن گفتی
ومن از قلب آکنده از اندوهم
شب دیگروشبهای دگر هم در میان خلوت کوچه
سخن از عشق و غم گفتیم
شبی گفتی(( بدان هرگزفراموشت نخواهم کرد))
((وباتنهائی و حسرت هم آغوشت نخواهم کرد))
ولی تو بی خبر یک شب رهایم کردی و رفتی
ومن اینک درون این اتاق سرد
شکسته چنگ خاموشم فتاده گوشه دیوار
که گه می نالم از حسرت

خوشا آن اولین دیدار
خوشا آن اولین دیدار

/ 0 نظر / 40 بازدید