گاهی به آسمان نگاه کن(ارس سرزمین زیبائی‌ها)

علوم کتابداری ، مدیریت دانش،دانستنیها، ایران شناسی،‌جهانگردی، آموزش، تاریخ و جغرافیای جهان، سینما، ادبیات جهان، هنر، صنعت، هوا و فضا و ....

مصائب مولانا
نویسنده : منصور داودی - ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠
 

 مولانا، بودا، وکیمیای مراقبه  ( متن کامل در ادامه مطلب)


 

در جهان تنها  یک  فضیلت وجود  دارد  

و آن  آگاهی  است  .

و  تنها  یک  گناه

و  آن  جهل  است  .

 و در این بین ، باز بودن  و  بسته بودن  چشم ها   تنها تفاوت  میان  انسان های  آگاه  و  نا آگاه  است  .

 نخستین گام برای رسیدن  به  آگاهی  

توجه کافی به کردار ،  گفتار و پندار است .

 زمانی که تا به این  حد از احوال  جسم    ذهن   و  زندگی  خود  با خبر شدیم

آنگاه معجزات رخ می دهند  .

  در نگاه مولانا و عارفانی  نظیر او  زندگی ، تلاش ها و  رویاهای   انسان  سراسر طنز  است

چرا که انسان نا آگاهانه  همواره  به  جست و جوی  چیزی  است  که پیشاپیش در وجودش نهفته  است

 اما این نکته را درست زمانی می فهمد

که به حقیقت می رسد!   نه پیش  از  آن .

   مشهور است که "بودا" درست در نخستین شب ازدواجش در حالی که هنوز آفتاب اولین صبح  زندگی  مشترکش  طلوع  نکرده  بود  قصر پدر را در جست و جوی حقیقت ترک می کند .

 این سفر سالیان سال به درازا می کشد  و زمانی که به خانه باز می گردد  فرزندش سیزده ساله  است .

 هنگامی که همسرش بعد از این همه انتظار چشم در چشمان  " بودا"  می دوزد  آشکارا حس می کند که  او به حقیقتی بزرگ   دست یافته است :    حقیقتی عمیق  و  متعالی .

  بودا که از این انتظار طولانی همسرش  شگفت زده شده  بود  از او می پرسد  چرا به دنبال زندگی خود نرفته ای 

همسرش می گوید :

من نیز در طی این سال ها همانند تو سوالی در ذهن داشتم   و  به  دنبال  پاسخش  می گشتم 

می دانستم که تو بالاخره باز می گردی    و البته  با  دستانی  پر .  دوست داشتم جواب سوالم  را  از زبان تو بشنوم 

 از زبان کسی که حقیقت را   با  تمام  وجودش  لمس  کرده  باشد .

می خواستم  بپرسم   آیا آن چه را  که  دنبالش  بودی  در همین جا  و در کنار خانواده ات یافت  نمی شد؟

و بودا می گوید  :      "حق با توست " .

 اما من پس از سیزده سال تلاش و تکاپو این نکته را فهمیدم

که جز بی کران  درون  انسان

نه جایی برای رفتن هست

و نه چیزی برای جستن  .

حقیقت بی هیچ  پوششی   کاملا  عریان  و  آشکار  در کنار ماست . 

آنقدر نزدیک

که حتی کلمه نزدیک هم  نمی تواند  واژه  درستی  باشد  

چرا که حتی در نزدیکی هم   نوعی  فاصله  وجود  دارد  .

ما  برای  دیدن  حقیقت

تنها به  قلبی  حساس

و چشمانی تیزبین  نیاز  داریم .

  تمامی  کوشش  مولانا

در  حکایت های  رنگارنگ  مثنوی  اعطای  چنین  چشم  و  چنین  قلبی  به  ماست  .

  او می گوید :

معجزات همواره  د ر کنار  شما  هستند   و  در هر لحظه  از  زندگی تان  رخ  می دهند  

فقط  کافی است  نگاه شان  کنید  .

او می گوید :

به چیزی اضافه تر از دیدن  نیازی  نیست  .   لازم  نیست  تا به جایی  بروید   برای عارف شدن .

و برای  دست یابی  به حقیقت  نیازی  نیست  کاری  بکنید

بلکه در هر نقطه از زمین

و در هر جایی که هستید

به همین اندازه که با چشمانی کاملا باز

شاهد زندگی و بازی های رنگارنگ آن باشید

کافی است  .

این موضوع در ارتباط با گوش دادن هم صدق می کند

  تمامی راز مراقبه

در همین دو نکته خلاصه شده است  :     شاهد بودن  و  گوش دادن  "

  اگر  بتوانیم  چگونه دیدن  و  چگونه شنیدن  را  بیاموزیم  عمیق ترین  راز  مراقبه  ر ا فرا  گرفته ایم  .