گاهی به آسمان نگاه کن(ارس سرزمین زیبائی‌ها)

علوم کتابداری ، مدیریت دانش،دانستنیها، ایران شناسی،‌جهانگردی، آموزش، تاریخ و جغرافیای جهان، سینما، ادبیات جهان، هنر، صنعت، هوا و فضا و ....

بیوگرافی کلئوپاترا - kleopatra
نویسنده : منصور داودی - ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠
 


ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن از نامه زنی یاد می کند که با صراحت به معشوق خود می نویسد" ای دوست زیبای من ، من خواستار آنم که همسر تو باشم . و کدبانو و صاحب اختیار همه املاک تو شوم(ص 250 ترجمه احمد آرام)

در این مقاله بنا داریم مختصری از زندگی کلئوپاترا ملکه مصری سخن به میان آوریم. پیش از این کلئوپاترا شش کلئوپاترای دیگر به سلطنت رسیدند. اما کلئوپاترای مورد نظر ما کلئوپاترای هفتم می باشد.

کلئوپاترا در 69 قبل از میلاد در شهر اسکندریه از مادری یهودی متولد شد. ظاهرا نام کلئوپاترا اسم رایجی در این خانواده بوده است چونکه اسم مادر، خواهر بزرگتر و دختر وی نیز کلئوپاترا بوده است. کلئوپاترا و خانواده وی مصری نبودند، بلکه اهل مقدونیه و از نوادگان اسکندر کبیر بودند. ممکن است که کلئوپاترا اولین فرمانروای این خاندان بوده که می توانسته است به زبان مصری حرف بزند. پدر کلئوپاترا بطلمیوس دوازدهم (Ptolemy) بود که به نی لبک زن مشهور بود. کلئوپاترا به خاطر اینکه پدرش نی لبک می زد به نوازندگی نی لبک علاقه مند شد. اما از عهده بر نیامد . وی همینکه در بزرگسالی با کار هنرمندان دیگر در زمینه موسیقی آشنا شد دیگر به نی لبک توجهی نشان نداد. شرمیون کنیز کلئوپاترا می گوید: در زمان بیکاری من و کلئوپاترا با زبان رومی از تاریخ و جغرافیا برای یکدیگر سخن می گفتیم.

پدر کلئوپاترا به تحصیل بسیار اهمیت می داد. و تمام فرزندانش معلم جداگانه داشتند کلپو پاترا به تحصیل فلسفه ، ادبیات، هنر ، موسیقی، و دارو سازی پرداخت. و قادر بود به شش زبان صحبت کند. او به زبان های ارمنی ، مصری، حبشی، یونانی، عبری و لاتین تسلط داشت.

زندگی کلئوپاترا تا کنون موضوع داستان ها و فیلم هایی آکنده از نیرنگ، توطئه و عشق بوده است. تاریخ نشان داده است که کلئوپاترا تاج پادشاهی را در پی انجام کارهای خشونت آمیز به دست آورده است. هنگامی که پدر وی در پی شورشی علیه وی تبعید شد، خواهر بزرگتر کلئوپاترا بر تخت پادشاهی تکیه زد. ولی هنگامی که پدر او توانست دوباره بر اوضاع مسلط شود، دستور به قتل خواهر کلئوپاترا داد. دومین کلئوپاترا (Cleopatra VI) در این خانواده نیز به طور مشکوکی در همان زمان از دنیا رفت. به این صورت تنها کلئوپاترا و برادر وی که سال ها از وی کوچکتر بود در این خانواده باقی ماندند. ۴ سال بعد، با مرگ پدر، کلئوپاترا که تنها ۱۷ سال داشت به مقام پادشاهی مصر رسید.

بعد از پدر ، کلئوپاترا با برادر خود که تنها ۱۲ سال داشت و او نیز ملقب به بطلمیوس بود ازدواج کرد. اگر چه ازدواج خواهر و برادر در مصر مرسوم بود اما کلئوپاترا گفت : من از نژاد یونانی هستم و این کار را بسیار زشت و غیر طبیعی می دانم . هر گاه برادرش می خواست به خوابگاه او نزدیک شود در را از پشت قفل می کرد. کلئوپاترا عاشق یک جوان رومی به اسم آنتوان شد. روزی کلئوپاترا همراه آنتوان به گردش در شهر رفتند. کلئوپاترا همه شهر را به خوبی می شناخت. حتی از سوابق تاریخی بعضی از خیابان ها خبر داشت. و آنتوان رومی از آن همه دانش یک دختر جوان بسیار متعجب بود.

کلئوپاترا درباره انواع افعی ها اطلاع کافی داشت. و خود از دو افعی نر و ماده به اسم آیپیک نگهداری می کرد. زمانی کارکنان بندر اسکندریه به خاطر اینکه تخفیف عشرتکده ها فقط شامل حال بیگانگان شده بود، دست به شورش و قتل عام مردمان ساکن این عشرتکده ها زدند. کلئوپاترا شبانه به محل یورش رفت و با محبوبیتی که در بین مردم داشت به آن قائله خاتمه داد.



در یکی از سال ها که به علت بالا نیامدن آب نیل و همینطور حمله ملخ ها به مزارع جنوب مصر ، سیاهپوستان جنوب مصر به طرف اسکندریه حمله کردند. کلئوپاترا برای اینکه کتابخانه اسکندریه را که حاوی 150000 هزار جلد کتاب ارزشمند بود از حمله آنها نجات دهد. به پدر خود پیشنهاد داد که توسط ارتش مصر یک عده چریک داوطلب برای مقابله با سیاهپوستان مصری تربیت کند. و ایده او موثر واقع شد.
پس از اینکه کلئوپاترای هفتم با برادر خود ازدواج کرد ، پادشاه رسما" فرماندهی لژیونی را به نام اسکندر زا به کلئوپاترا واگذار کرد

کلئوپاترا دستور داد یک کشتی به طول 400 ذراع و ارتفاع 30 ذراع و عرض شصت ذراع بسازند(هر ذراع برابر با نیم متر است). اسم آن کشتی عظیم الجثه را کلئوپاترای هفتم گذاشتند. این کشتی توسط نیروی 600 پارو و توسط 4 هزار و800 پارو زن به حرکت در می آمد.

زمانی که مصر به خاطر حمله ملخ ها دچار قحطی شد ، کلئوپاترا ملاحان را به دریای روم فرستاد تا ماهی تن را صید کرده به گرسنگان بدهند. پش از این پیش آمد کلئوپاترا در سرتاسر مصر علیا و سفلی انبار های غله ساخت و همواره آذوقه دو سال مردم مصر را که در انبارها بود خارج می کردند و به جای آن غله تازه می گذاشتند. چون می دانستند غله نباید زیاد در انبار بماند و گرنه فاسد می شود. کلئوپاترا ی هفتم به روم بسیار علاقه مند بود و معتقد بود روم یعنی قانون.

بطلمیوس سیزدهم ، شوهر کلئوپاترا، فرمانروای اصلی مصر به اندازه کلئوپاترا در امور مصر دخالت نداشت. و دارای اراده و برندگی آن زن نبود. کلئوپاترا زود تصمیم می گرفت و به موقع به مرحله اجرا می گذاشت. و حس اجتماعی او بیشتر از شوهرش بود. وقتی برای مردم مشکلی پیش می آمد و به کاخ سلطنتی می آمدند و شکایت می کردند ، بطلمیوس نمی توانست درست بفهمد که مردم چه می گویند. در حالی که کلئوپاترا می فهمید درد اصلی مردم چیست. وبا اینکه ملکه بود گاهی با مردم تماس می گرفت و از مشاکل آنان می پرسید. به همین جهت مردم کلئوپاترا را بهتر از همسرش می شناختند. گرچه بطلمیوس پادشاه مصر بود اما کلئوپاترا سلطنت می کرد نه بطلمیوس.

به این دلیل که کلئوپاترا رسما بر کشور مصر حکمفرمایی می کرد شوهرش به تحریک خواجه ای به نام پوتن بر آن شد که همسر خود را به قتل برساند. بهانه او این بود که در حدود یک سال است که با همسر خویش همبستر نشده است و جنینی که در بطن اوست از آن او نمی باشد. ولی علت اصلی این بود که کلئوپاترا همه کاره بود.و او تنها یک مقام تشریفاتی داشت. اما در روز توطئه کلئوپاترا در کاخ حضور نداشت. و در سربازخانه دمن هور بسر می برد. به این دلیل توانست از مهلکه جان سالم بدر ببرد.

کلئوپاترا زنی مستبد و خود رای بود . و وقتی عزم کاری می کرد تا آن را به انجام نمی رساند از پای نمی نشست. زمانی سزار در تعقیب سرداری رومی به نام پومپه وارد مصر شد. اما ملکه کلئوپاترا هنوز در سربازخانه دمن هور بود .کلئوپاترا برای اینکه به دیدن سزار امپراطور روم نایل شود، توسط یک افسر رومی که قبلا معشوقه او بود داخل یک بسته قرار گرفت و داخل کاخ سلطنتی اسکندریه شد. وقتی سزار تهور او را دید به ناگاه عاشقش شد. عشق سزار نسبت به کلئوپاترا باعث شد که سزار بطلمیوس سیزدهم را که شوهر و برادر کلئوپاترا بود بکشد. سزار پس از کشتن بطلمیوس از کلئوپاترا خواست که با او به روم برود. اما کلئوپاترا به او گفت هرگز همراه او به روم نخواهد رفت. زیرا اگر هم زمان با او وارد روم شود ، مردم با او همانند یک ملکه که همواره سیزده پشت او همگی پادشاه بوده اند رفتار نخواهند کرد.
چندی پس از رفتن سزار به روم کلئوپاترا همراه کشتی خود که بزرگترین کشتی دنیا بود به روم رفت. سزار خارج از شهر کاخی با شکوه برای کلئوپاترا ساخت.

رومی ها دل خوشی به خارجی ها نداشتند . هر وقت کلئوپاترا با تخت روان از معابر عبور می کرد فریاد "مصری" مردم بلند می شد. . کلئوپاترا در ابتدا فکر می کرد مردم در حال تجلیل از او هستند. اما پس از مدتی فهمید کار برد واژه اجپتیان به معنی مصری یک نوع اهانت است. پش از مطلع شدن از این موضوع به سزار گفت من که ملکه مصر هستم نمی توانم این اهانت ها را تحمل کنم. و به کشور خود باز خواهم گشت. سزار برای خوشایند کلئوپاترا دستور داد هر کس واژه اجپتیان را بر زبان بیاورد او را به صلیب بکشند. اما از آنجا که کلئوپاترا زن با درایتی بود از سزار خواست که آنان را از صلیب به پایین بکشد. این خواست کلئوپاترا از روی ترحم نبود. بلکه به این دلیل بود که اگر رومیها به خاطر ملکه مصر به صلیب کشده می شدند سزار محبوبیت خود را نزد رومیها از دست میداد.

سر انجام سزار در مجلس سنا توسط دشمنانش به قتل رسید. و کلئوپاترا که حامی خود را از دست داده بود ، شبانه با لباس مردانه از روم فرار کرد.در هنگام فرار از روم نزدیکترین راه به اسکندریه شرق روم بود اما کلئوپاترا که زن با هوشی بود به کشتیهای جنگی امر کرد که به طرف ساحل آفریقا بروند. و از آنجا را ه اسکندریه را در پیش بگیرند. به این طریق رومیها نتوانستند حدس بزنند که کشتی های جنگی کلئوپاترا از طرف سواحل آفریقا حرکت کرده اند.

پس از سزار آنتوان و اکتاو به طور مشترک فرمانروای روم شدند. آنتوان نیز دلباخته ملکه مصر شد. او به با لیاقتی سزار نبود. برای اینکه برای مردم خود افتخار کسب کند به ایران حمله کرد . اما پادشاه اشکانی ایران او را شکست داد. کلئوپاترا برای اینکه بتواند اراضی مصر را گسترش دهد به آنتوان گفت یک فتحنامه دروغین به مجلس سنا بنویسد و او با پرداخت پول کلان به آنتوان مانع آن خواهد شد که مجلس سنا بفهمد فتح آنتوان دروغین بوده است. به این وسیله کلئوپاترا توانست با زیرکی و با صرف پول مقداری از زمین های روم را به تصرف مصر در آورد. پس از شکست آنتوان از اشکانیان بار دیگر آنتوان تصمیم گرفت به آسیای صغیر برود و از طریق ارمنستان که متحد اشکانیان بود به ایران حمله کند . آنتوان به ارمنستان رفت و آرداواتز پادشاه ارمنستان راشکست داد و او را همراه زن و فرزندانش به اسارت کشید . برای اینکه کلئوپاترا را مسرور سازد ، جشنی به مناسبت پیروزی خود در اسکندریه برقرار کرد و مقرر کرد که پادشاه ارمنستان و زن و فرزندانش به اندازه 100 شماره در مقابل کلئوپاترا زانو بزنند. اما پادشاه ارمنستان و زن و فرزندانش از این کار امتناع کردند. و طبق قانون روم باید مجازات می شدند. اگر کلئوپاترا با دست اشاره می کرد آنها را به جلاد می سپردند. اما کلئوپاترا این کار را نکرد.بعدا" که آنتوان سبب را پرسید ، در جواب گفت : من شیفته شجاعت این خانواده سلطنتی شدم. و اگر آنها را به قتل می رساندم خود را در برابر آنها حقیر می کردم. 

سر انجام این ملکه مصری پس از اینکه آنتوان در جنگ آکتیون از سردار رومی به نام اکتاو شکست می خورد برای حفظ موقعیت حود سعی می کند با اوکتاو دوست شود . تا شاید بتواند سلطنت را برای فرزندش نگه دارد. وقتی که فهمید اکتاو قصد دارد به مصر بیاید از او خواست که به تنهایی وارد مصر شود. و قشون خود را خارج از مصر نگه دارد. . اکتاو پذیرفت اما خلاف وعده خود عمل کرد. کلئوپاترا برای اینکه به دست اوکتاو اسیر نشود ، با نیش مار سمی به اسم آسپیک به زندگی خود خاتمه داد.