گاهی به آسمان نگاه کن(ارس سرزمین زیبائی‌ها)

علوم کتابداری ، مدیریت دانش،دانستنیها، ایران شناسی،‌جهانگردی، آموزش، تاریخ و جغرافیای جهان، سینما، ادبیات جهان، هنر، صنعت، هوا و فضا و ....

بیوگرافی دانته
نویسنده : منصور داودی - ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠
 



دانته آلیگیری Dante Alighieri در ماه مه سال 1265 در شهر فلورانس بدنیا آمد.

فلورانس در آن زمان یکی از جمهوری‌های متعدد ایتالیا بود که مانند شهرهای ونیز Venezia ، پیزا Pisa، سیه‌نا Sienna، جنوا Genova، راوناRavenna و غیره ، برای خود استقلال داشت؛ این شهرها از لحاظ بازرگانی شهرهایی آباد و مرفه بودند، ولی همه آنها دستخوش اختلافات و دسیسه بازیها و بند و بستهای داخلی فراوانی بودند که در آن دوره تقریباً بر سراسر اروپا حکمفرما بود، منتها در هیچ جا بپای ایتالیا نمی‌رسید.

ازاوایل قرن سیزدهم مسیحی (قرنی که دانته در آن بدنیا آمد)، فلورانس و غالب شهرهای اطراف آن میدان زور آزمائی سیاسی دو دسته ای بودند که گوئلفی Guelfi و گیبلینی Ghibellini نام داشتند. از لحاظ سیاسی «گیبلینو» ها طرفدار«امپراتوری مقدس روم و ژرمن» بودند که ریاست آن با امپراتور آلمان بود، و «گوئلفو» ها که خاندان دانته از آنها بود بعکس هواخواه پاپ و آزادی ایتالیا از نفوذ آلمان بودند.

دانته سالیان کودکی و جوانی خود را در دوران قرون وسطی و جنگهای صلیبی و آشوب در اروپا گذراند. از تحصیلات اولیه او چندان اطلاعی در دست نیست، ولی قطعی است که این تحصیلات وسیع و دامنه دار بود؛ ظاهراً وی در دانشگاه «بولونیا» که درآن عصر شهرت خاص داشت و نیز در دارالتعلیم فرقه مذهبی «برادران کهتر» Frati Minori در شهر سنتا کروچه تحصیل کرد، ولی قسمت عمده رشد فکری و فلسفی خود را مرهون دانشمند بزرگی بنام «برونتو لاتینی» Brunetto Latini بود که چندین کتاب و یکنوع «دائره المعارف» علوم آن عصر را بزبانهای فرانسه و ایتالیائی و لاتینی نوشته بود، و دانته در سرود پانزدهم «دوزخ» خود بتفصیل و با احترام از او نام می‌برد.

در این دوران کودکی بود که عشق افسانه و معروف دانته به «بئاتریکس» آغاز شد. بئاتریکس دختر مردی به نام «پرتیناری» بود که نزدیکی خانوادگی با دانته داشت، و در یک میهمانی فامیلی بود که دانته برای اولین بار با دختر او ملاقات کرد. در آن هنگام «دانته» نه سال داشت و بئاتریس هشت ساله بود، ولی خود دانته معتقد است که عشق سوزان او به بئاتریس از همین هنگام آغاز شد ، و چنانکه در کتاب «زندگانی نو» خود می‌گوید«از این هنگام بود که پا بقلمرو سلطان عشق نهاد.»

ده سال بعد وی نخستین نغمه‌های عاشقانه خود را بخاطر این دختر سرود. ولی این عشق تا آخر بصورتی افلاطونی باقی ماند، زیرا بئاتریس بمردی دیگر شوهر کرد و اندکی بعد در ژوئن سال 1290، در 24 سالگی مرد. این مرگ نابهنگام روح دانته را تکان داد و او را که هنوز شاعری تازه کار و ناپخته بود، چنان آماده شاعری کرد که عاقبت بصورت یکی از بزرگترین شاعران تاریخ جهانش در آورد.

در ادبیات جهان ستایشی که دانته از این زن کرده نظیر ندارد، زیرا هیچ شاعری هنوز محبوبه خود را تا بدین درجه الوهیت بالا نبرده است. دانته بدین بئاتریس در «کمدی الهی» مقام «مظهر حق» و «نماینده لطف الهی » داده و او را تا بحد فرشتگان ملکوت بالا برده و در عالیترین طبقه فردوس، که آدمیان بدان راه می‌توانند یافت جای داده است. خودش، پیش از سرودن «کمدی الهی» در کتاب معروف دیگرش بنام «زندگانی نو» Vita Nuova نوشته بود که : «... امید دارم درباره او آن چیزی را بگویم که تاکنون درباره هیچ زنی گفته نشده است» ، و کم اتفاق افتاده که کسی تا بدین پایه بقول خویش وفا کرده باشد.

با این وصف، عشق دانته به بئاتریس مانع از آن نشد که وی پس از مرگ محبوبه خود روی به عشقهائی دیگر آورد و سراغ زیبا رویانی دگر رود.

شاید، چنانکه غالباً در شرح حال دانته نوشته‌اند،این گریز پائیهای شاعر بیشتر بخاطر سرگرم کردن او صورت گرفت تا برای تسلای خاطر و فراموشی. بالاخره در سال 1293، یکسال بعد از مرگ بئاتریس، وی با زنی به نام جما Gemma از خاندان دوناتی Donati یک خانواده محترم فلورانسی ازدواج کرد، و این زن تا ده سال بعد از مرگ او نیز بزیست .

در این زمان دانته شاعر مشهوری شده بود و یکی از رهبران مکتب ادبی تازه‌ای بنام «سبک ملایم نو» Dolce Stil nuovo بشمار می‌رفت که در عالم ادب بوجود آمده بود. این مکتب، نظیر مکتب رمانتیک قرن نوزدهم طرفدار بیان احساسات و عواطف قلبی بود، و اساس کار آن دوری از تصنع و سادگی بیان و توجه به الهامات شاعر بشمار می‌رفت ، و از این حیث نقطه مقابل مکتب ادبی رایج آن‌ زمان بود که «مکتب ادبی سیسیل» نام داشت و اساس کارش سبک نویسندگی پیچیده و پر از سجع و قافیه‌ای بود که تا حد زیادی به مکتب نظم هندی ما شباهت داشت .

در همین احوال دانته در چندین زد و خورد بین قوای فلورانس و همسایگان این شهر شرکت کرد که خاطره آنها جابجا در «کمدی الهی» آمده ، و مهمترین شان نبرد «کامپالدینو» بود.

در حدود سی سالگی به فعالیت سیاسی پرداخت. در سالهای 1296 و 1297 بعضویت «شورای صد نفری» Consiglio dei Cento انتخاب شد و در سال 1300 بسمت سفیر فلورانس به «سن جمینیانو» رفت؛ دو ماه نیز در سال 1301 سمتی نظیر «رئیس دیوان عالی کشور» را در شهر خود داشت و در این سمت بود که لااقل ده نطق آتشین علیه پاپ بوینفاتسیوی هشتم ایراد کرد که تمام بدبختیهایspan style='mso-spacerun:yes'> بعدی او از آن سرچشمه گرفت؛ ولی دانته عملاً در «کمدی الهی» از او بطوری انتقام ستاند که این پاپ را بصورت یکی از منفورترین پاپهای تاریخ کلیسا درآورد.

در سال 1300، بین دو دسته سیاسی «سفیدها» که نماینده ثروتمندان و نوکیسگان شهر بودند، و دسته «سیاه‌ها» که از طبقات عامه هواخواهی می‌کردند، زد و خوردی شدید در گرفت که بر آتش کینه توزیهای گذشته دامن زد. پاپ ظاهراً برای استقرار آرامش و در واقع برای توسعه نفوذ خود ، کاردینال «آکوئاسپارتا» را به فلورانس فرستاد، ولی وی نتوانست کاری انجام دهد، و این بار پاپ از شارل دووالوا برادر فیلیپ لوبل پادشاه فرانسه کمک گرفت. مقام و قدرت این «مصلح» تازه فلورانسیان را سخت نگران کرد، و دسته سفیدها که در آن وقت روی کار بودند ، سه نفر را بنمایندگی خود بعنوان «سفیر فوق العاده » به نزد پاپ فرستادند تا او را از این فکر منصرف سازند و راه سازشی بدست آرند. دانته یکی از این سه نفر بود، ولی آن روزی که بقصد سفر به واتیکان از شهر خود بیرون آمد خبر نداشت که دیگر تا آخر عمر خویش این شهر را بچشم نخواهد دید .

اندکی بعد از آغاز این سفر بود که «شارل دووالوا» و قوای پاپ پیروزمندانه وارد فلورانس شدند و دسته سفیدها را که با آنان مخالفت کرده بودند از آنجا راندند و زمام امور را بدست «سیاه‌ها» سپردند . این تغییر حکومت مقدمه «تصفیه» دامنه داری شد که در نتیجه آن، بسیاری از اشخاص سرشناس و خاندانهای بزرگ شهر از میان رفتند؛ و از نظر تاریخی «دانته» معروفترین قربانی این تصفیه شد.

روز 27 ژانویه سال 1302 نخستین حکم علیه دانته از طرف دادگاه فلورانس صادر شد. در این حکم بقصد بدنام کردن وی، سخنی از سیاست نرفته بود، بلکه ویرا متهم به «سوء استفاده ازاموال دولتی» کرده و بدین جرم بپرداخت پنج هزار «فیورینو» جریمه و دو سال تبعید از فلورانس و محرومیت ابد از حقوق مدنی محکوم ساخته بودند. دادرسی بطور غیابی صورت گرفت و دانته در آن حضور نیافت، زیرا همه می دانستند که در چنین دادگاهی رای به‌ چه صورت خواهد شد. تقریبا چهل روز بعد از آن، حکم تازه‌ای درباره او صادر شد این بار وی محکوم بدان شده بود که اگر بدست مقامات تامینیه و قضائی فلورانس بیفتد، زنده زنده در آتش سوزانده شود.

عدم موفقیت این «مقامات تامینیه» در دستیابی به دانته، بیش از هر کس بنفع خود فلورانسی ها تمام شد، زیرا از شش قرن پیش بزرگترین افتخار این شهر اینست که چنین مردی را به جهان داده است ، و معلوم نیست که خیلی از تصفیه‌های دیگر این چنین اشخاصی را از میان نبرده باشد.

از آن پس یک دوران ممتد آوارگی و در بدری برای شاعر شروع شد که تا آخر عمر او ادامه یافت . نخستین ضربتی که دانته از این بابت خورد، از دست دادن زن و فرزندانش بود. زیرا اینان اجازه نیافتند که از فلورانس خارج شوند، و بناچار شاعر از زن و چهار فرزندش :«پیترو»،«پاکوپو»، «آنتونیا»، «بئاتریچه» دور شد. از این چهار، دو تای اولی پسر و دو تای دومی دختر بودند و شاعر بدین دختر «بئاتریکس» نام داده بود . از این تاریخ دیگر تا آخر عمر زنش را ندید، و دو تن از فرزندانش فقط در اواخر زندگانی او توانستند بشهری که وی در آن بسر می‌برد بروند.

دوران بیست ساله بازمانده عمر دانته، از این پس در شهرهای مختلف ایتالیا گذشت، و احتمال هم می‌رود که وی در این ضمن به فرانسته و آلمان و شاید هم به انگلستان سفر کرد. بهر حال چندین دانشگاه فرانسته و آلمان، و دانشگاه آکسفورد انگلستان ، مدعی آنند که این «شاعر بزرگ اروپا » را در زمره شاگردان خود داشته‌اند. تا آخر عمر، دانته همچنان امید داشت که روزی اجازه بازگشت به فلورانس بدو داده شود، ولی هر بار این اجازه را از وی مضایقه کردند، و بالاخره نیز مردی که ایتالیا او را از «بزرگترین نوابع تاریخ خود» شمرد، دور از زاد و بوم خویش در غربت بخواب جاودان رفت .

یکی دو سال اول را وی در شهر سیه نا Sienna گذرانید. از آنجا به سن گودنتو و وروناVerona و بعد به پادووا Padova رفت. در همه جا از طرف بزرگان و زمامداران شهرها با او بگرمی تمام رفتار شد و همه جا در بارها و کاخها برویش گشوده بود. ولی خودش با تلخی به یکی از دوستان نزدیکش نوشت: «نمیدانی نان دیگری چه تلخ است، ونمیدانی چه سخت است که آدم از پلکان دیگری بالا رود و پائین آید!»

چندی نیز ، از 1314 تا 1316، در شهر لوکا Lucca مقیم بود، ولی آخرین منزل این سفر غربت بیست ساله او، و مشهورترین این منزلها ، شهر راوناRavenna بود. این شهر در این زمان تحت حکومت «گویدو نوولو دا پولنتا» Guido Novello da Polenta بود که دانته نامش را جاودانی کرده است، و«فرانچسکادار یمینی» ، زن زیبائی که جذابترین «قیافه» دوزخ دانته است ، و با دست دانته نامش در فهرست عشاق بزرگ تاریخ جهان ضبط شده، خویشاوند این دوک بود.

دانته در این شهر تا سال 1321 میهمان «کان گرانده دلا اسکالا» Can Granda della Scalla بود؛ و این همان کسی‌ست که «کمدی الهی » شاعر بوی اهدا شده است. در تابستان این سال، وی از طرف کنت داپولننا، زمامدار شهر، بعنوان «سفیر فوق العاده» به یک ماموریت خارج رفت. در بازگشت از این ماموریت بود که وی بناگهان دچار تبی شدید شد و این تب در شب 14 سپتامبر سال 1321 او را بدست مرگ سپرد در این هنگام 56 سال داشت. در ساعت آخر گفت: «کاش در خانه خودم مرده بودم»

در خانه او، در این زمان زنی شکسته دل زندگی می‌کرد که حق دیدار شوهرش را نداشت. ولی مردم شهری که با او چنین رفتاری کرده بودند، پس از مرگ وی ناگهان فهمیدند که این تبعیدی بزرگترین پرچمدار افتخار شهر آنان بوده است. آنوقت داد و فریاد براه انداختند تا جسد شاعر و نابغه بزرگ خود را پس بگیرند، و این «نوشداروی پس از مرگ خواننده ایرانی را بی‌اختیار بیاد شاعر بزرگ دیگری از سرزمین ما می‌اندازد که ا و نیز مثل دانته از بزرگترین مفاخر تاریخ بشر بود، و او نیز مثل دانته زبان کشور خود را «پی افکند» و او نیز مثل دانته سالیان آخر عمر را با دلشکستگی و تلخکامی در گوشه‌ای گذرانید، و اگر آنچه مثل اینست که طبیعت از آنانکه تحمل عظمت نبوغشان را ندارد، در همه جا به یک نوع و با یک روش معین انتقام می‌گیرد.

راونی‌ها حاضر به پس دادن جسد میهمان بزرگ خود نشدند، و این بار فلورانسی‌ها که از تطمیع نتیجه نگرفته بودند از راه تهدید در آمدند و لشکر آرائی کردند تا «خاک راونا را بتو بره کشند» و جسد دانته را پس بگیرند . اما این بار «برادران کهتر» راونا دست بحیله زدند و فلوران‌سیان را فریب دادند، و بالاخره نیز جسد بزرگترین میهمانی را که یک شهر ایتالیایی بخود دیده بود، و خواهد دید، در خاک خویش نگاه داشتند. و امروز آرامگاه این شاعر که مثل آرامگه خواجه آسمانی ما «بر آن می‌گذرد و همت میخواهند» در آن شهر است.