گاهی به آسمان نگاه کن(ارس سرزمین زیبائی‌ها)

علوم کتابداری ، مدیریت دانش،دانستنیها، ایران شناسی،‌جهانگردی، آموزش، تاریخ و جغرافیای جهان، سینما، ادبیات جهان، هنر، صنعت، هوا و فضا و ....

زندگینامه شعبان جعفری، (شعبون بی مخ)
نویسنده : منصور داودی - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ آبان ۱۳٩٠
 

....


شعبان جعفری معروف به شعبان بی‌مخ یکی از نام‌های جنجالی تاریخ معاصر ایران و از بازیگران اصلی کودتای ۲۸ مرداد بود. وی زورخانه دار و باستانی کار ایرانی بود که بیشتر به خاطر حضورش در حرکات سیاسی به خصوص در کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ شهرت داشت.

زندگی‌نامه


شعبان جعفری مشهور به «شعبون بی‌مخ» در سال 1300 ه.ش در محله سنگلج تهران در یک خانوادة پرجمعیت (13 خواهر و برادر) متولد شد. وی طی چهار سال تحصیل در مقطع ابتدایی به سب شرور بودن از چندین مدرسه اخراج شد و سرانجام ترک تحصیل نمود.
در دوران نوجوانی و جوانی نیز به همراه سایر اراذل و اوباش ماجرایی‌های بسیاری داشت و به همین دلیل در سن 15 سالگی به زندان افتاد. دوران خدمت سربازی‌ وی چهار سال طول کشید.
پس از ورود متفقین به ایران، او نیز با فرار از پادگان به دوران سربازی خود پایان داد و پس از چندی به همراه یکی دیگر از کشتی‏گیران در میدان شاهپور باشگاه ورزشی به نام باشگاه آهن راه‏اندازی کرد و در مسابقات قهرمانی ورزشهای باستانی کشور سال 1322 به قهرمانی در رشتة کباده و چرخ دست یافت


جعفری از سال 1326ش با بر هم زدن نمایش « مردم» به کارگردانی عبدالحسین نوشین در تئاتر فردوسی، برای حاکمیت محبوب شد و به جای آنکه به جرم ایجاد آشوب و اخلال در نظم عمومی محبوس گردد با دریافت وجه دستی بنابه دستور ادارة آگاهی مدتی از تهران به لاهیجان رفت. در لاهیجان زورخانه‏ای را اداره می‏کرد و پس از یک سال به تهران بازگشت.
دهه سی، برای این لعین بی‏ مخ، دهة طلایی بود. در سال 1329 پس از آنکه به استقبال آیت‏الله کاشانی که از تبعید بازمی‏گشت رفت، در بین جمعیت طرفداران آیت‏الله، شایع شد که وی به قصد قتل ایشان در این مراسم حضور یافته است و همین مسئله باعث شد تا از سوی طرفداران آیت‏الله کاشانی مورد ضرب و جرح قرار گیرد و مدتی نیز در بیمارستان بستری بود. سپس به حمایت از نهضت ملی شدن نفت و دکتر مصدق برخواست. او به همراه گروه اراذل و اوباش خود در روز 14 آذر 1330، به دفتر روزنامه‏های چپ و توده‏ای و مخالف دولت دکتر مصدق مانند چلنگر، مردم، شورش، بدر و... حمله کرده و این دفاتر را غارت و ویران کردند. این آشوب برای او مدتی حبس در زندان قصر را به ارمغان آورد.
پس از آزاد شدن بار دیگر راه خود را در پیش گرفت، در جریان 30 تیر 1331 به فعالیت برای بازگرداندن دکتر مصدق بر مسند نخست‏وزیری پرداخت اما به فاصلة کوتاهی از مصدق روی برگرداند و ماجرای 9 اسفند 1331 پیش آمد. در این روز به پیشنهاد دکتر مصدق، شاه قصد خروج از کشور و سفر به عتبات را داشت که شعبان به همراه گروهی از اراذل و اوباش خود با تجمع در مقابل کاخ مرمر از این امر جلوگیری کردند و با تهدید بازاریان، بازار تعطیل شد و این گروه به مقابل خانه دکتر مصدق رفته و اقدام به شکستن در منزل وی نمودند. این ماجرا منجر به حبس وی تا 28 مرداد 1332 شد و در ظهر 28 مرداد 1332 به حکم زاهدی از زندان آزاد شد و جریان هدایت اوباش را به عهده گرفت. پس از کودتای 28 مرداد به تاجبخش شهرت یافت. پس از این خدمت، بنابه پیشنهاد تیمسار زاهدی با شاه ملاقات کرد و زمینی برای تاسیس باشگاه ورزشی به وی اهدا شد، در ضمن در همین ملاقات از شاه اجازه گرفت تا جمعیتی به نام جمعیت جوانان جانباز تشکیل دهد تا در مواقعی ضروری از آنان استفاده شود. ساخت باشگاه جعفری سه سال طول کشید و محمدرضا پهلوی خود آن را افتتاح کرد. مدتی نیز تیمور بختیار ریاست افتخاری آن را برعهده داشت. هزینه‏های باشگاه از دربار و اطرافیان شاه و ساواک تامین می‏شد. گرچه او منکر دریافت هرگونه وجهی از دربار است ولی اسناد تقاضای پول از دربار توسط وی موجود می‏باشد.
در اسفند 1332، دکتر حسین فاطمی دستگیر شد و شعبان جعفری که خصومتی خاص با وی داشت با دستة خود به مقابل شهربانی رفت و زمانی که دکتر فاطمی از شهربانی خارج شد به وی حمله کرد و او را مورد ضرب و شتم قرار داد و به روایتی با چاقو مورد حمله قرار داد. او در خاطرات خود به صراحت منکر این مسئله است و آن را امری ناممکن از سوی خود می‏خواند.
در مراسم 4 آبان هر سال جعفری به نمایش ورزشهای باستانی در ورزشگاه امجدیه، در مقابل شاه می‏پرداخت. بسیاری از مهمانان خارجی حکومت به باشگاه او دعوت می‏شدند و در آنجا ورزش باستانی اجرا می‏شد.
در جریان وقایع 15 خرداد 1342، باشگاه جعفری آتش زده شد. جعفری نیز با جمعیت جوانان جانباز خود به تلافی در روز 16 خرداد به خیابانها ریختند و ایجاد رعب و وحشت کردند. حضور او در چنین روزهایی آنچنان زننده بود که وزارت اطلاعات و امنیت کشور خواهان آن بود که هرچه کمتر در محافل ظاهر شود. از دیگر اقدامات وی برگزاری مراسم روضه‏خوانی در دهه ماه محرم در تکیه دباغخانه بود که هزینه آن را از ساواک هر ساله دریافت می‏کرد.

با آغاز انقلاب اسلامی، جعفری نیز احساس خطر کرد و به اسرائیل گریخت ولی مجدداً به ایران بازگشت و همزمان با خروج شاه از کشور به ژاپن رفت. از ژاپن به آلمان، اسرائیل، فرانسه، انگلیس و ترکیه رفت. در ترکیه با گروه ارتشبد آریانا و بر علیه حکومت جمهوری اسلامی به فعالیت پرداخت و دو نامه این ژنرال فراری را برای دو سرکرده رژیم صهیونیستی؛ اسحاق رابین و غوری ناکیس- از ژنرالهای اسرائیلی و رئیس بخش مهاجرت آژانس یهود برد.
او سالها با دریافت تابعیت امریکایی، در کالیفرنیا زندگی می‏کرد و خاطرات وی به کوشش هما سرشار منتشر شد.
سرانجام شعبان جعفری در سن هشتاد و پنج سالگی و در روز ۲۸ مرداد، ۱۳۸۵ - سالگرد کودتای ۲۸ مرداد - در شهر لوس آنجلس واقع در ایالات متحده آمریکا درگذشت
لقب " بی مخ " از کجا آمد
به گفته خود شعبان جعفری: مدرسه که می رفتم، وقتی دستشویی ام می گرفت سرم را می انداختم پایین و بدون اجازه کلاس را ترک می کردم. یک بار معلم دستش را محکم روی سرم گذاشت و پرسید مگه تو مخ نداری؟ من هم جواب دادم: نه ندارم!»
لقب شعبان بی مخ از ده دوازده سالگی به او اعطا شد.
سندی از ساواک درباره سفر "بی مخ" به اسرائیل
سند زیر از جمله گزارش های ساواک پیرامون سفر «شعبان بی مخ» به فلسطین اشغالی است:
از : اداره دوم اطلاعات و ضداطلاعات تاریخ : 21/9/1349
به : ر. ک ساواک شماره : 64 ـ 100/09/7001
موضوع: شعبان جعفری
برابر اطلاع واصله‌:
1- شعبان جعفری روز 18/8/49 جهت معالجه به کشور اسرائیل وارد و روز 1/9/49 با هواپیمای ال آل به تهران عزیمت نموده است‌.
2- در مدت اقامت وی در آن جا از طرف وزارت امورخارجه اسرائیل چند روز یک دستگاه ماشین سواری برای گردش در اختیار نامبرده بوده و ضمناً خانم «ورد» رئیس شعبه کشورهای خاورمیانه یک مهمانی ناهار ترتیب داده است که چند نفر از یهودیان ایرانی در آن شرکت داشتند.
3- بطوری که شخصی به نام سلیم رحیم‌پور متولد قصر شیرین که فعلاً تبعه اسرائیل است (طبق گفته خود نامبرده کارمند پلیس است‌) اظهار نموده گویا چند نفر می‌خواسته‌اند شعبان جعفری را به قتل برسانند و روز جمعه 29/8/49 چند نفر مزبور از طرف پلیس بیمارستان تالاشومر بازداشت شده‌اند که در میان آنها یک نفر یهودی ایرانی تبعه اسرائیل به نام ابراهیم اسحاقی فرزند یوسف متولد قصر شیرین که در سال 1950 جزو حزب توده بوده و همان سال به اسرائیل مهاجرت کرده و یک نفر دیگر به نام ابراهیم داوری فرزند احمد داوری کارمند فعلی سازمان برنامه و اهل قصر شیرین است بوده‌اند.
4- همان شخص اظهار می‌کرده آمدن شعبان جعفری را نیز برادر ابراهیم اسحاقی به نام منشی اسحاقی که فعلاً در قصر شیرین مغازه خرازی دارد اطلاع داده‌.
5- ترتیب آمدن جعفری برای معاینات به اسرائیل را عزت خالو و مهدی قصاب که در محل یهودیها هستند داده بوده‌اند.

http://hamoon1hamoon.blogfa.com/post-21.aspx :منبع