گاهی به آسمان نگاه کن(ارس سرزمین زیبائی‌ها)

علوم کتابداری ، مدیریت دانش،دانستنیها، ایران شناسی،‌جهانگردی، آموزش، تاریخ و جغرافیای جهان، سینما، ادبیات جهان، هنر، صنعت، هوا و فضا و ....

عشق تازه
نویسنده : منصور داودی - ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩٠
 

...



ساعت 10 شب سر سفره شام بودم. چند قاشق بیشتر شام نخورده بودم که تصویر دختر زیبارویی که تازه با اون آشنا شده بودم منو به اعماق خیالات برد. چشمان چون سرابش در حرارات صحرای نیاز مرا  میان جنگل در هم تنیده آرزوها فرو برد. . قبلا فکر می کردم می تونم احساساتمو کنترل کنم اما آتش افسون این دختر سوزنده تر از آن است که از پس مهار اسب سرکش احساساتم برآیم. خدا رو شکر می کنم که دوباره فرصت بودن با دختری خوبی مثل س.ز   رو به من داد. نمی خوام کاری کنم که از من ناراحت بشه. بعد از شام چند تا آهنگ با حال (آلبوم عطر تو ابی) منو تا سر برد زیر آب خیالات و غرق کرد. توی رختخواب به آسمون خیره شدم . هر چی ستاره بود چیدم ، آنقدر به ماه خیره شدم که از خجالتش پشت ابرها پناه گرفت ولی خوابم نبرد. تا صبح توی رختخواب این درو و اون در زدم ولی..... صبح فردای اون شب پشت میز کارم چرت می زدم . چند ساعتی از صبح گذشته بود . من سرم روی میز بود که صدایی آشنا گفت سلام آقای .....!!! با شنیدن اون صدا، خون توی رگهام دویدن گرفت و صورتم سرخ شد وقتی سرمو از روی میز بلند کردم دخترک آرزوهام روبرو ایستاده بود. بعد از یه شب بی خوابی و دل تنگی بهترین اتفاقی که می تونست برام بیفته دیدن روی ماهش بود.

واقعا عشق هم سخته هم سهله، هم داغه هم سرده ، هم غمه هم خوشه

(ببخشید که خیلی خوب ننوشتم. فقط حرف دلمو خواستم باهاتون در میون بزارم)