گاهی به آسمان نگاه کن(ارس سرزمین زیبائی‌ها)

علوم کتابداری ، مدیریت دانش،دانستنیها، ایران شناسی،‌جهانگردی، آموزش، تاریخ و جغرافیای جهان، سینما، ادبیات جهان، هنر، صنعت، هوا و فضا و ....

قصه سلیمان و هدهد در بیان آنکه چون قضا آید چشم ها بسته شود :
نویسنده : منصور داودی - ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳٩٠
 

- طعنه زدن زاغ در  دعوی هدهد :


قصه سلیمان و هدهد در بیان آنکه چون قضا آید چشم ها بسته شود :

چون حضرت سلیمان به بارگاه آمد و نشست ؛همه مرغان به خدمت آمدند و شروع به معرفی خود کردند .و از آنجائی که حضرت سلیمان را همدل و محرم و هم زبان یافتند ،شروع کردند به معرفی خود .همدلی از هم زبانی بهتر است زیرا بسیار دیده می شو د که دو تا همزبان به یکریگر محل نمی گذارند و لی دو همدل با هم دوستی محکمی دارند و یکدیگر را دوست و محرم می دانند . همه مرغان یک یک اسرار خود را به سلیمان می گفتند تا این که نوبت به  هدهد رسید .هدهد گفت :من معرفتی دارم که هیچیک از مرغان ندارند .حضرت سلیمان گفت : چیست معرفت تو ؟ هدهد گفت : من مرغی هستم که در اوج آسمان پرواز می کنم و از آنجا آب را درقعر  زمین می بینم و حتی می توانم عمق آن را ، منبع آن را و نیزجائی را که آب سرچشمه گرفته است را  تشخیص بدهم .در لشگر کشی ها خیلی به درد تو می خورم . لذا سلیمان گفت :خوش آمدی ای رفیق خوب من د ربیابان های بی آب .زاغ حسودیش شد و به سلیمان گفت :هدهد دروغ می گوید .مرغی که اینهمه دید خوبی دارد ،چطور زیر یک مشت خاک دام صیادی را نمی بیند ؟ پس سلیمان به هدهد گفت : دستت درد نکند . در اول آشنائیمان این همه دروغ می گوئی؟ آخه این رواست ؟ هد هد گفت : ای پادشاه بزرگ ، به خاطر خدا قول دشمن را قبول نکنید ،اگر دعوی من دروغ و باطل است ،این گردن و سرم ؛از هم جدا یش کنید .حرف زاغ را قبول نکنید .زاغ از حکم قضا و قدر غافل است .من دام را در زمین می بینم اگر چشم عقل مرا قضا نبندد.وقتی که قضا می آید ؛دانش و عقل خوابش می برد ؛ماه سیاه می شود و آفتاب می گیر د .

در این دعوا ،اعتراض زاغ که بسیار بجا می نمود ،برای هدهد آن چنان زننده آمد که مانند کسی بود که اولین کاسه می او را از حال طبیعی خارج کرده باشد .