گاهی به آسمان نگاه کن(ارس سرزمین زیبائی‌ها)

علوم کتابداری ، مدیریت دانش،دانستنیها، ایران شناسی،‌جهانگردی، آموزش، تاریخ و جغرافیای جهان، سینما، ادبیات جهان، هنر، صنعت، هوا و فضا و ....

قرآن و نقش شناخت در عمل انسان
نویسنده : منصور داودی - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٠
 

...


تاثیر بینش صحیح بر رفتار انسان

جهان بینی و نوع تلقی انسان از زندگی و هستی، به زندگی انسان جهت می دهد و موجب می شود انسان نوع خاصی از رفتار فردی و اجتماعی را برگزیند.اگر جهان بینی بر پایه بینشی صحیح استوار باشد، رفتارهای انسان شکل و جهت درستی به خود می گیرد. اما اگر انسان تلقی درستی از عالم هستی نداشته باشد و یا به صورت مشکوک و تردیدآمیز به جهان هستی بنگرد، خواه ناخواه، بر اعمال و رفتارش تاثیر نامطلوب خواهد گذاشت، که حداقل اثر آن، سستی در انجام وظایف و تکالیف است. انسان برای فهم یک سلسله مفاهیم و حل مسائلی که برای او سؤال برانگیز است دست کم باید جهان هستی را درست بشناسد و نسبت به موقعیت خود در آن، و این که نهایتا به کجا خواهد رفت، بینش صحیح داشته باشد.اگر انسان نتواند این مسائل را برای خود حل کند، تلاش وی برای انتخاب یک نظام ارزشی و اخلاقی صحیح بی فایده خواهد بود; زیرا اخلاق منهای دین، و نظام ارزشی منهای جهان بینی صحیح ره به جایی نمی برد.

در قرون اخیر، به خصوص در کشورهای غربی، به دلیل سست شدن پایه های جهان بینی و اعتقادی مردم، پایه های اخلاقی آنان نیز رو به ضعف نهاده است.از آن جا که مفاهیمی همچون خداوند، وحی و قیامت اساس اعتقادات انسان را تشکیل می دهند و با ابزارهای حسی و تجربی قابل اثبات نیستند، طبعا انسان هایی که مبنای کارشان را بر تجربه حسی گذاشته اند، این مسائل را انکار می کنند و دست کم با شک و تردید به آن ها می نگرند.

این نوع تلقی و بینش با دین سازگار نیست; چرا که اساس دین بر یقین است: «...و هم بالاخرة هم یوقنون » (لقمان: 4) .

اما در مغرب زمین چون به فلسفه های مادی و ماتریالیستی بها داده می شود، از یک سو پایه های اعتقادی بسیاری از مردم سست شده است و از سوی دیگر، از آنجایی که زندگی انسان بدون نظام اخلاقی امکان پذیر نیست، یک نظام اخلاقی غیر دینی پایه ریزی کردند که اعتقاد به خدا و قیامت و وحی در آن وجود ندارد.این کار نه تنها نتیجه نداد، که امروزه بسیاری از فیلسوفان غربی تصریح می کنند اخلاق منهای دین مساوی است با بی اخلاقی; اگر دین ار عرصه اجتماع کنار رود، جایی برای ارزش های اخلاقی باقی نخواهد ماند; زیرا در این صورت نظام ارزشی، از پایه فکری و منطقی برخوردار نخواهد بود.مثلا برای پذیرش یک کار خوب یا بد نمی توان دلیل عقلانی آورد.

بنابراین، در صورتی ما می توانیم یک نظام ارزش صحیحی داشته باشیم که مبتنی بر بینش های صحیحی باشد.این بینش ها بر پایه هایی استوار است که باید برای ما ثابت و قابل درک گردند.اگر سه اصل توحید، نبوت و معاد، که جزو اصول دین است، به درستی برای انسان تبیین گردد، آن گاه می توان یک نظام ارزش صحیحی را بر پایه این اصول پی ریزی کرد.

جهت دادن به زندگی در پرتو اعتقاد به معاد

یکی از اصول دین ما، اعتقاد به معاد و جهان آخرت است.این اصل، که روح تعالیم انبیا را شکل می دهد، به صورت های مختلف در قرآن و احادیث بیان شده است.بخشی از آیات قرآن در این زمینه مقایسه بین زندگی دنیا و زندگی آخرت است.در باب معاد و زندگی پس از مرگ، دو نوع جهان بینی وجود دارد: یک تلقی می گوید: پس از مرگ همه چیز تمام می شود.تلقی دیگر می گوید: انسان پس از مرگ برای همیشه خواهد ماند.یکی از ارکان جهان بینی اعتقاد به معاد پس از مرگ است.حتی بعضی از ادیانی که قایل به نبوت نیستند، به معاد اعتقاد دارند.کاوش های باستان شناسی نشان می دهد که انسان هایی که هزاران سال پیش می زیسته اند نیز بعضا اعتقاد به معاد داشته اند; زیرا کشف اشیایی که در کنار آن ها در قبر دفن شده، نشان می دهد که آنان می خواسته اند مردگانشان پس از زنده شدن، از این ابزار استفاده نمایند.

فلسفه دین و ارسال رسل بر این اصل استوار است که انسان را متقاعد کند که زندگی دنیا، زندگی اصلی نیست، بلکه مقدمه ای است برای سرای دیگر.زندگی در دنیا، شبیه دورانی است که انسان در جنین مادر به سر می برد; یعنی همان گونه که انسان دوران جنینی را جزو عمر خود به حساب نمی آورد، نباید زندگی دنیایی خود را نیز به حساب آورد، زندگی واقعی و ابدی هنگامی شروع می شود که انسان از این دنیا به سرای دیگر قدم بگذارد.

انسان نباید از این مسائل اعتقادی غفلت کند.قرآن به ما می آموزد که باید برخی از مطالب را تکرار نماییم تا نسبت به آن ها توجه بیش تری پیدا کنیم.خواندن نمازهای یومیه، که مرتب تکرار می شود، نمونه ای از این توجه و تذکار است.یکی از تعابیر قرآن در خصوص مرگ این است که زندگی واقعی پس از مرگ است.قرآن در این زمینه می فرماید: «و ما هذه الحیاة الدنیا الا لهو و لعب و ان الدار الاخرة لهی الحیوان.» (عنکبوت: 64) ; این زندگانی چند روزه دنیا سرگرمی و بازیچه ای بیش نیست و زندگانی به حقیقت دار آخرت است.این آیه بر این مطلب تاکید می کند که حیات منحصرا در زندگی آخرت است، و زندگی دنیا بازیچه ای بیش نیست.قرآن در جای دیگر می فرماید: «در روز قیامت وقتی کافر می بیند چیزی ندارد که به کارش بیاید، می گوید کاش خاک بودم تا چنین به آتش کفر نمی سوختم: (نبا: 40)

آخرت; محل سعادت و شقاوت واقعی انسان

آموزه دیگری که قرآن در این زمینه مطرح می کند این است که می فرماید: جای خیر و سعادت و متقابلا جای شر و شقاوت هر دو در آخرت است: «فاما الذین شقوا ففی النار لهم فیها زفیر و شهیق.» (هود: 106) «و اما الذین سعدوا ففی الجنة خالدین فیها ما دامت السماوات و الارض الا ما شاء ربک عطاء غیر مجذوذ» (هود: 108) هرکسی از هر قوم و ملیتی، به گونه ای درکی نسبت به مفهوم خوشبختی و بدبختی دارد.همه فیلسوفان از گذشته های دور تاکنون در این باره بحث کرده اند.اکثر قریب به اتفاق اندیشمندانی که در مورد سعادت و شقاوت بحث کرده اند، صرفا به این مساله پرداخته اند که انسان برای خوشبختی در این دنیا چه کارهایی را باید انجام دهد.اما قرآن می گوید: سعادت مختص کسانی است که در بهشت اند و شقاوت از آن کسانی است که در جهنم اند.

قرآن ناراحتی ها و گرفتاری ها و نیز خوشی ها و راحتی های مردم در این دنیا را انکار نمی کند، ولی از آن ها به عنوان وسیله و ابزار آزمایش یاد می کند: «انما اموالکم و اولادکم فتنه » (انفال: 28)، «و نبلوکم بالشر و الخیر فتنة » (انبیاء 35) برخی از مردم چنین می پندارند که خوش بودن در دنیا به معنای عزیزبودن نزد خداست و به عکس، محرومیت از نعمت های دنیا نشانه غضب خداوند است.در حالی که قرآن می فرماید هر دوی این ها برای آزمایش انسان است: «فاما الانسان اذا ما ابتلاه ربه فاکرمه و نعمه فیقول ربی اکرمن و اما اذا ما ابتلاه فقدر علیه رزقه فیقول ربی اهانن » (فجر: 15- 16) انسان باید نه از خوشی های دنیا سرمست و مغرور شود و نه از ناخوشی های آن خیلی غمگین و ناراحت.قرآن می فرماید: «لکی لا تاسوا علی ما فاتکم و لاتفرحوا بما آتاکم » (حدید: 23) ; هرگز بر آن چه از دست شما رود دلتنگ نشوید و به آنچه به شما رسد دلشاد نگردید.

یکی از تعالیم اصلی همه انبیا، که در کتاب های آسمانی و به ویژه در قرآن آمده، این است که زندگی واقعی در سرای دیگر است و حتی عمرهای طولانی انسان در این دنیا در مقایسه با آخرت، به اندازه یک چشم برهم زدن هم نیست.

قرآن می فرماید: «قد افلح من تزکی و ذکر اسم ربه فصلی بل تؤثرون الحیاة الدنیا و الاخرة خیر و ابقی » (اعلی: 14- 18) ; حقا که فلاح و رستگاری یافت آن کس که تزکیه نفس کرد و به ذکر نام خدا به نماز پرداخت - اما مردم از جهل به سوی سعادت نروند - بلکه زندگانی دنیا را بگزینند و عزیز دارند.در صورتی که، منزل آخرت بسی بهتر و پاینده تر است.آخرت در مقابل دنیا اساسا قابل مقایسه نیست; آن بقای حتمی دارد و این فنای حتمی.اگر انسان بخواهد جهان بینی صحیحی داشته باشد، باید این پایه فکری اش را محکم کند که دنیا محل عبور و گذراست و مقدمه ای است برای جهان باقی.

خوشی ها و ناخوشی های دنیا، خیر و شر مطلق و واقعی نیستند.هرچند قرآن نسبت به برخی از امور مربوط به دنیا عنوان «خیر» اطلاق می کند، اما این خیر، نسبی است.از جمله این که می فرماید: «و انه لحب الخیر لشدید» (عادیات: 8) و یا «ان ترک خیرا الوصیة للوالدین و الاقربین » (بقره: 108) این که چرا قرآن در مورد مال تعبیر خیر به کار برده، نکته های تفصیلی فراوانی دارد.اجمالا این که باید مال حلالی باشد تا انسان آن را برای فرزندان خود باقی گذارد.

انسان مادامی که جهان آخرت را ندیده می پندارد که زندگی این دنیا حیات است و پس از آن فنا و نیستی است.اما وقتی جهان آخرت را دید، می بیند که حیات واقعی آن جاست.تاکید فراوانی که به خواندن سوره اعلی در نماز شده است به دلیل وجود معانی و تعابیر بلندی است که در آن به کار رفته است.اگر انسان با توجه کامل آن را بخواند، قطعا تاثیر شگرفی بر او خواهد گذاشت.صرف ترکیب حروف عربی تاثیری در روح ما ندارد، بلکه دقت در معانی واژه ها و توجه به مفاهیم آن اثربخش است.مفهوم «و الاخرة خیر وابقی » (اعلی: 18) را همواره باید در ذهن خود تکرار کنیم تا زمینه ای برای همه کارهای خیر فراهم شود; زیرا در نظام ارزشی اسلام همه چیز بر این اساس است.امام صادق علیه السلام به عبدالله بن جندب می فرمایند: «الخیر کله امامک و ان الشر کله امامک و لن تری الخیر و الشر الا بعد الاخرة » ; همه خوبی ها پیش روی توست و همه بدی ها در آینده است، هرگز خوبی و بدی نخواهی دید جز در آخرت.این فراز از سخن حضرت به این معناست که خیر و شری که انسان دراین دنیا دارد، خیر و شر نسبی است، خیر و شر حقیقی در آخرت است.خوبی ها و بدی های این دنیا آن قدر ضعیف اند که اصلا قابل توجه نیستند.البته، درک این واقعیت برای بسیاری از مردم مشکل است.انسانی که شصت هفتاد سال زحمت می کشد تا زندگی راحتی را برای سال های آخر عمر خود فراهم سازد، ممکن است به آسانی نتواند از آن چشم پوشی نماید. انسان براساس فطرت خود به دنبال چیزی است که دوام داشته باشد.دلبستگی ما به بعضی از ظواهر دنیا به این دلیل است که آن ها دوام نسبی دارند.اما آیا واقعا این ها فناناپذیر و دایمی اند؟ وقتی در قرآن داستان فریب خوردن حضرت آدم و حواء را می خوانیم متوجه می شویم که ابلیس از همین نکته، یعنی میل انسان به ابدی بودن، استفاده کرد و به نتیجه رسید: «هل ادلک علی شجرة الخلد و ملک لا یبلی؟ » (طه: 120) ; آیا میل داری - تو را بر درخت ابدیت و ملک جاودانی دلالت کنم؟ امام صادق علیه السلام در ادامه می فرمایند: «لان الله جل و عز جعل الخیر کله فی الجنة و الشر کله فی النار لانهما الباقیان.» یعنی خیر و شر واقعی در بهشت و جهنم خواهد بود که دایمی و همیشگی هستند.

بنابراین، از خیر دنیا باید برای آبادی آخرتمان استفاده کنیم و از شر آن دور شویم تا مانع تکامل ما و سعادت ابدی مان نشود.

پی نوشت:

 

1.محمدباقر مجلسی بحار الانوار، ج 78، ص 284، روایت 1، باب 24

 

                                                                   

 

مطلب در بدون موضوع | ارسال نظر »

قرآن و نقش شناخت در عمل انسان

دی 20ام, 1389

 

 

 

شناخت و معرفت یک مسأله بنیادین در مباحث فلسفی است. البته گزافه گویی است که گفته شود شناخت برانگیزنده انسان ها به کوشش و تلاش هاست بلکه در این اندازه می توان پذیرفت که شناخت در تقویت و تأکید تلاش ها مؤثر است.به نظر می رسد شناخت هیچ وقت انگیزه نیست بلکه انگیزه انسان در تلاش ها و کوشش ها، تمایلات و خواست های درونی انسان است. انسان چیزی را می خواهد، این خواست او را به حرکت و عمل برمی انگیزد؛ وقتی که به دنبال هیجان و تمایل و خواست به سوی عمل برانگیخته می شود، نیاز به شناخت را احساس می کند. نقش شناخت این است که به ما نشان بدهد چگونه از چه راه یک خواسته را تأمین و ارضا کنیم. تا در درون انسان امیال و گرایش های نهفته ای نسبت به چیزی مانند کمال وجود نداشته باشد، آن شناساندن نمی تواند ایجاد حرکت کند. در حقیقت این شناسایی آن میل نهفته را در انسان بیدار می کند، وگرنه شناخت برای کسی که اصلاً تمایلی به چیزی ندارد حرکت آفرین نیست.شناخت و آگاهی انسان سه قلمرو اصلی دارد:

 

 1.اموری که هیچ ارتباطی به انسان ندارد؛

 

2. اموری که مستقیم به رفتار انسان مربوط است؛

 

3) اموری که غیرمستقیم به رفتار انسان مربوط است.شناسایی و آگاهی در قلمرو گروه دوم در حرکت انسان بسیار اثر دارد؛ در نوع گروه سوم تا حدودی مؤثر است، ولی شناسایی های گروه اول هیچ تأثیری در حرکت انسان ندارد؛ مگر به عنوان جستجوگری؛ یعنی به عنوان یک میل دیگر در انسان مانند میل به آگاهی که انسان دوست دارد چیزی را بداند، اما همین قدر که دانست دیگر حرکت جدیدی در او به وجود نمی آید.میل به آگاهی و کنجکاوی انسان را بر دست یابی به شناخت برمی انگیزد و شناخت به تنهایی نمی تواند انگیزه و محرک و عامل باشد؛ چون رفتار و اعمال انسان حتی شناسایی برخاسته از تمایلات انسانی است.اکنون پرسش ما آغاز می شود که پس نقش شناخت چیست؟ شناخت در برانگیختن انسان و در عمل یکی از سه نقش را دارد:

 

 1.تشخیص مصداق علاقه و میل انسان به چیزی مانند هنر، انسان را به سوی شناخت بیشتر آثار هنری برمی انگیزد. یکی از آنها شناخت انواع نقاشی ها و استاد ارزنده در این هنر است. مصداق شناسی بازتاب این شناخت است. چنین شناختی همین اندازه مؤثر است؛ یعنی کار و نقش این شناخت درا ین جا تنها نشان دادن مصداق است، وگرنه خود شناخت نمی تواند در انسان ایجاد حرکت کند؛ آن چه برانگیزاننده و محرک انسان است میل و ذوق هنری نسبت به نقاشی و ترسیم آن است

 

2. شناسایی روش گاه انسان مصداق را می شناسد، اما راه درست استفاده از این مصداق را نمی داند؛ یعنی نقش دوم شناخت عبارت از نشان دادن بهترین روش و بهترین راه برای استفاده از یک مصداق یا یک وسیله شناخته شده است. در حقیقت نقش شناخت در نشان دادن راه و روش استفاده از مصداقی است که انسان با آن آشنا است.

 

3رشد تمایلات نهفته در انسان(رشد استعدادها)انسان با بخشی از تمایلاتی که دارد خیلی راحت آشناست مانند میل جنسی، جاه طلبی، شناسایی این تمایلات در انسان کار دشواری نیست؛ اما یک بخش از تمایلات در انسان است که نهان است. این ها به شرطی می توانند در انسان برانگیخته شود که خوب شناخته شوند تا با آن شناخت رشد یابند. انسان تمایلاتی دارد که نهفته است و میدان تجلی و زمینه رشد پیدا نکرده است؛ شناخت یکی از عواملی است که می تواند به کشف و رشد این تمایلات در انسان بسیار کمک کند.توجه به هر سه شناخت نشان می دهد که هیچ گاه خود شناخت حرکت آفرین نیست؛ بلکه برای ایجاد حرکت در انسان ها باید روی تمایلات آن ها توجه نمود و انگشت گذاشت. شناخت و آگاهی اگر مربوط به تمایلات انسان ها نباشد و در بهبود زندگی انسان ها نقشی به عهده نگیرد، شناخت مفید نیست. دانشی که به شکلی با یکی از نیازهای طبیعی انسان مربوط نشود، معرفت و شناخت غیرمفید است. شناخت باید به صورتی بتواند در خدمت تمایلی قرار گیرد، البته این تمایلات گاه تمایلات شرورانه و ناهنجار است که باعث تیره بختی و تیره روزی انسان می شود و تیغ دادن در کف زنگی مست است. اگر تمایلات ضدانسانی در انسان رشد کرده باشد شناخت نمی تواند در او حرکتی به سوی کمال و سعادت برای خودش یا برای جامعه اش به وجود بیاورد.هر علم و دانش و شناختی می تواند آثار سوء و بدی به جای بگذارد و مایه بدبختی انسان و جامعه بشری شود بنابراین نمی توان گفت شناخت حرکت آفرین و سعادت آور است؛ چون مسأله مهم تمایلات، خواسته ها و کشش های انسان است.غایات شناخت در قرآن غایات و اهداف زیادی در زندگی انسان مطرح است. قرآن این غایات را در دو میدان کلی نور و ظلمت شناسایی می کند. بازشناختن میدان های نورانی زندگی از میدان های ظلمانی آن قدرها هم مشکل نیست. چرا که قرآن به صراحت می گوید: «الله ولی الذین ءامنوا یخرجهم من الظلمت الی النور و الذین کفروا أولیاوهم الطغوت یخرجونهم من النور الی الظلمت؛(1) خداوند ولی کسانی است که ایمان آورده اند آنان را از تاریکی ها به سوی نور بیرون می برد و کسانی که کافر شدند اولیای آنها طاغوت هستند و آنان را از نور به سوی تاریکی ها بیرون می کنند.» گویی مسئله نور و ظلمات و میدان تاریکی و روشنی را برای زندگی چیز مفهوم و ملموسی تلقی کرده است و تنها حالا می گوید خداست که شما را از تاریکی ها به سوی روشنی می برد و طاغوت و عوامل سرکشی هستند که شما را از میدان روشن زندگی به میدان تاریک و شب تار و تیره تباهی آور می کشاند، از این رو قرآن در عین آن که روی نقش علم و آگاهی تکیه فراوان دارد، تصریح می کند که کسانی هستند که با وجود علم و آگاهی به عمد به سوی تباهی، کفر و فساد می روند؛ وقتی می بینیم کسانی با علم و آگاهی به سمت تباهی و فساد می روند و می فهمیم که علم و شناخت به تنهایی نقش تعیین کننده ندارد؛ خداوند می فرماید: «فلما جاءتهم ءایتنا مبصره قالوا هذا سحر مبین¤ و جحدوا بها و استیقنتها أنفسهم ظلما و علوا فانظر کیف کان عقبه المفسدین؛(2) وقتی آیات و نشانه های روشنگر ما برای اینان آمد، آیاتی که می توانست بصیرت و بنیادی پدید آورد، نشانه هایی که مبصر یعنی بصیرت آفرین و بینش آور بود. در برابر این نشانه های روشن روشنگر بینش زا گفتند که این سحر و جادویی آشکار است؛ گفتند: این جادو و سحر است و منکر نشانه ها شدند با این که در دل نسبت به آنها یقین داشتند؛ یعنی عملاً منکر آن شدند، چرا؟ از جهت ظلم و علو و برای این که خوی تجاوز بر آنها چیره بود.» خوی جاه طلبی، برترجویی و تفوق طلبی بر آنان غالب بود. میل و گرایش به تجاوز به حقوق دیگران و علو و برتر طلبی سبب شد که آنها دانسته با وجود یقین به این که این ها نشانه های خدایی هستند، بگویند این ها سحر و افسون هستند.به هرحال استفاده از شناخت نیز موکول به این است که در میدان و قلمرو جاذبه تمایلات عالی انسانی قرار گیرد؛ از این رو قرآن روی این که ملکات عالی را در انسان بارور کند، تکیه دارد؛ و عبارت گوناگون که پایه دین تلقی می شود، همه میدان های بارور کردن و رشد آن تمایلات است.بسیاری از مردم زمینه های فطری تربیت را در خود از میان برده اند؛ از این رو هدایت ها و عوامل آن در آنان تأثیرگذار نیست، زیرا به جای بهره نیکو از ابزارهای هدایت به تجاوز و سوء استفاده از آن پرداختند: «مثل الذین حملوا التوریه ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل أسفارا؛(3) داستان آن ها که تورات را به آنها دادیم، به جای این که حاملان پیکر تورات بودند، مانند خری است که یک بار کتاب سوارش کرده باشند.» بهره گیری از ابزارهای هدایت(قرآن) درصورتی است که زمینه های فطری در انسان از میان نرفته باشد وگرنه چیزی جز خران باربر چیزی نیست.نتیجه آن که علم، معرفت و شناخت درحد یک چراغ روشنگر ارزنده است که باید در دست انگیزه ها، خود انگیختگی ها و برانگیختگی ها، عشق ها، شورها و ایمان ها قرار گیرد و انسان را به راه های درست و صحیح عمل بکشاند، وگرنه شناخت به تنهایی نمی تواند انگیزه عمل شود، بنابراین شناخت تنها به صورت کمک و هدایت کننده ای برای انگیزه های عمل است؛ و در حقیقت انگیزه های عمل چیزی غیر از شناخت است.ریشه انگیزه های عمل را باید در تمایلات، عشق ها و شورها و ایمان جست؛ بنابراین پیش از اصلاح شناخت باید ازنظر عشق ها، شورها و انگیزه ها تلاش و کوشش نماییم تا آن را در جهت درست و صحیح قرار دهیم.

 1- سوره بقره آیه.2،

 2. نحل ، آیه13.

3. سوره جمعه آیه 14.