گاهی به آسمان نگاه کن(ارس سرزمین زیبائی‌ها)

علوم کتابداری ، مدیریت دانش،دانستنیها، ایران شناسی،‌جهانگردی، آموزش، تاریخ و جغرافیای جهان، سینما، ادبیات جهان، هنر، صنعت، هوا و فضا و ....

عشق
نویسنده : منصور داودی - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠
 

...


     عشق کلمه ای است که میلیونها سال حیات آدمی را زیبائی و طراوت بخشیده است. تنها کلمه ای که بدون آن ادامه زندگی برای هیچکس مقدور نمی گردد. مولانا در معنا بخشیدن به این کلمه مقدس و زیبا تمثیلی آورده است. روزی شیخی بر منبر نشسته بود و در باب عشق سخن می گفت . یک روستایی نادان و ساده بر مجلس وارد شده ، با صدای بلند شیخ را مورد خطاب قرار داد که خری گم کرده ام. آیا در میان جمع کسی هست که نشانی آن را به من بدهد؟ شیخ امر به نشستن روستائی کرد و در دنباله کلام از جمع حاضر پرسید : آیا در میان شما کسی است که عشق را نشناسد و عاشق نباشد؟ یکی از میان جمع برخاست. شیخ رو به روستائی کرده ، گفت هان! بیافتم بیا خرت آنجاست.

     بزرگان ، سخنوران و دانشمندان تعاریفی زیبا از این کلمه مقدس داشته اند که در زیر به بعضی از آنها اشاره می شود:

     « دبلیو سامرست موآم » فیلسوف بزرگ غرب در تعریف عشق می گوید : بزرگترین ترا‍ژدی این نیست که انسانها می میرند ؛ بلکه این است که از عشق ورزیدن دست می کشند. مادر ترازا که از آن به عنوان بانوی صلح و فرشته ای مقدس نام برده می شود و سالهای عمر خود را در کمک به محرومین آفریقایی سپری کرده ، می گوید : اگر می خواهید پیام عاشقانه ای شنیده شود ، باید ارسال شود. برای اینکه چراغی روشن بماند ، باید در آن دائما نفت بریزیم. در این جهان گرسنگی بیشتری برای عشق و تحسین وجود دارد تا برای نان. آنگاه که در عشق احساس رضایت داریم ، آغاز به داشتن احساسی واقعی از این است که صلح و قناعت خواهیم کرد، چیزی که با گذر لحظه ها نوسان ندارد. یک رابطه مملو از عشق به ما ثروتی درونی بخشیده که بیش تر از بزرگترین لذت های دنیوی زنده می ماند. عشق ممکن است به سراغ آنانی بیاید که صبر می کنند ، اما بهتر است که انتظاری فعال باشد نه منفعل. معتقدم که بدون عشق نمی توان زندگی کرد . هیچ چیز به جز در عنفوان جوانی ، هرگز ما را به جنب و جوشی دائمی و بی امان هدایت نکرده مگر عشق.

 

   «هرمن میل ویل» یکی از نویسندگان غربی ، می گوید : ما نمی توانیم فقط برای خودمان زندگی کنیم ، هزاران رشته ما را به نوع بشر متصل می کند. به همراه این رشته ها به عنوان تارهای همدلی ، اعمال به عنوان دلایلی حضور دارند و به شکل عکس العمل به ما باز می گردند.

 

   « لوسکالیا » در کتاب زاده شده ایم تا عشق بورزیم می نویسد:

 

   عشق ورزش رقابتی نیست. پیروزی در عشق از طریق همکاری سازش و محبت حاصل می شود ، وقتی که در برابر این مهارت ها استاد شدیم ؛ همه برنده خواهند بود.

 

   عاشق شدن آسان است. در حقیقت ، آنقدر آسان که برخی از افراد به طور منظم به این امر می پردازند. شهوتی که آنان به نام عشق می نامند ، بندرت از مرحله ترشح غدد فراتر رفته است و اگر دقیق تر بگوئیم ، بندرت از کمربند ها بالاتر می رود و این عشق نمایانگر کمی بیشتر از یک تجلی نفسانی است که وقتی شناخته شد ، نیروی آن کم می شود تا بار دیگر توسط یک رابطه عشقی نوین فعال شود. 

 

   عشق نیروی حرکت بالاترین ارزش های زندگی انسان است و برای درک نیروی حقیقت دانش ، زیبائی ، آزادی ، خوبی و شادی لازمه زندگی است.

 

   یکی از بزرگان گفته است : آن زندگی که در عشق سپری شود ، هرگز کسالت آور نخواهد بود.  ژورناگال گفته است : عشق ورزیدن چون دعا کردن ، قدرت می آفریند و برای برنده شفا بخش و خلاق می باشد. ضرب المثلی فارسی شیرین تر از همه این سخنان است که با مهربانی و زبان شیرین قادر خواهیم شد یک فیل را با یک مو بلند کنیم.

 

   « هنری ون دیک » می گوید : از زندگی خشنود باشید ، زیرا به شما امکان عشق ورزیدن ، کار کردن ، بازی کردن و نگاه کردن به ستاره ها را می دهد. آنگاه که چیزی به جز عشق برایتان باقی نماند ، برای اولین بار آگاه می شوید که همین یک کلمه عشق کافی است.

 

   « خلیل جیران » نویسنده فلسطینی مصری تبار ، می گوید : کنار یکدیگر بمانید ؛ اما نه خیلی نزدیک ، چون ستون های معبد که از یکدیگر جدا می ایستند و درختان بلوط و سرو که در سایه یکدیگر رشد می کنند. یکدیگر را دوست داشته باشید ، اما از عشق ، قید و بند نسازید. بگذارید که دریای مواج ، میان ساحل های روح شما باشد. جام های یکدیگر را پرکنید ؛ اما از یک جام ننوشید. به یکدیگر از نان خود بدهید ، اما از یک تکه نان نخورید. با یکدیگر برقصید و بخوانید و لذت ببرید.

 

   اما عشق ورزیدن نیاز به گذراندن کلاس آموزشی ندارد ، فرمول و یا روشی برای دست یافتن به آن وجود ندارد ، فقط با عشق ورزیدن عشق را می آموزید.

 

   انسان با عشق ورزیدن ، محبت کردن به همگان ، در شادی همگان شریک شدن ، همیشه جوان خواهد ماند. «پابلوکارلز» می گوید : انسان تا زمانی که بتواند ستایش کند و عشق بورزد ؛ برای همیشه جوان خواهد ماند. هیچ کس نگفته است که عشق آسان است و دستیابی و دسترسی به آن سهل و برعکس مسیری مدام در طلب است که سهم خویش از سردرگمی ، نومیدی و یاس را دارد ؛ در واقع بسیار ساده است. برای شروع باید از خودمان بپرسیم چه چیزی بیشترین شادی را به ما می بخشد؟ آنگاه بایستی آن چیز ها را به معشوق خویش بدهیم. این روشی فوق العاده و ساده برای شروع است.

 

   یکی از نشانه های عشق های واقعی ، سیر نشدن عاشق و معشوق از یکدیگر است ، و هیچ چیز فرح بخش تر از زمانی نیست که عاشق و معشوق با هم می گذرانند. از دوران کودکی ، با عشق آشنا شدیم ، عشق به مادر و سینه گرم مادر و دستهای نوازشگر پدر برایمان بسیار لذت بخش و عاشقانه بود. به مرور زمان و با بزرگتر شدن ، عشق به مادر و پدر و خانواده در جایگاه خویش تثبیت شد و  نوعی دیگر از عشق ظهور کرد ؛ عشق به دوست همکلاسی و آنگاه عشق به معشوق و جنس مخالف. با عشق ورزیدن ، با بخشش و سخاوتمندی آشنا شدیم. انسان عاشق تا جایی که عاشق باشد ، می تواند بخشش داشته باشد.

 

   در مورد عشق گفتنی زیاد است. بزرگان بسیار گفته اند و نوشته اند ، داستانها و افسانه ها ساخته و پرداخته اند و به نظم کشیده اند.

 

   کمتر آدمی است که در طول عمر خویش عاشق نشده باشد. پس بیائیم مجال عاشق شدن به دیگران را هم بدهیم و از عاشق شدن دیگران و شنیدن کلمات عاشقانه شان دلخور و دمق نشویم و آنان را به باد تمسخر نگیریم که بی عشق زیستن ، نوعی مرگ تدریجی است. شاعر چه زیبا سروده است که :

 

پرسید یکی که عاشقی چیست؟ گفتم که چو ما شوی بدانی

 

   عشق محبت بی حساب است . برای آن گفته اند که صفت حق است به حقیقت و نسبت او به بنده مجاز است.