گاهی به آسمان نگاه کن(ارس سرزمین زیبائی‌ها)

علوم کتابداری ، مدیریت دانش،دانستنیها، ایران شناسی،‌جهانگردی، آموزش، تاریخ و جغرافیای جهان، سینما، ادبیات جهان، هنر، صنعت، هوا و فضا و ....

خاطره حموم عمومی
نویسنده : منصور داودی - ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٠
 

...


یادمه یه روزی توی محل با دوستام قرار گذاشتیم بریم حموم عمومی. من - امیر - مصطفی - علی محمد و محمد . هر کس ساک حمومشو اماده کرد . با هم رفتیم توی حموم. صاحب حموم یه پیرمرد خیلی نهیف بود، خلاصه آنروز خیلی شلوغ کردیم. وقتی حموم کردنمون تموم شد اومدیم توی رختکن . پیرمرد پشت میزش نبود . میزی که پیرمرد پشتش می نشست یه بوفه شیشه ای بود که توش شامپو و از این جور چیزا می فروخت . توی همون بوفه شیشه ای یه قوطی کاغذی رشته آش بود که پیرمرد پولاشو توی ان می ریخت. امیر تو یه چشم بهم زدن سکه ای از جیبش درآورد و شیشه روی بوفه رو بلند کرد. همگی حمله کردیم هرچی  پول بود برداشتیم و از حموم فرار کردیم . با اون پول شرینی خریدیم . تا غروب هر چی تونستیم شرینی خوردیم. الان که 18 سال از اون وقتها می گذره شنیدم اون پیرمرد چند سال پیش فوت کرده. خدا بیامرزدش. براش دعا می کنم.