گاهی به آسمان نگاه کن(ارس سرزمین زیبائی‌ها)

علوم کتابداری ، مدیریت دانش،دانستنیها، ایران شناسی،‌جهانگردی، آموزش، تاریخ و جغرافیای جهان، سینما، ادبیات جهان، هنر، صنعت، هوا و فضا و ....

دکتر علی شریعتی مزینانی بنیان گذار بهترین ها
نویسنده : منصور داودی - ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٠
 



 ای خداوند

تو که " به بنی آدم کرامت بخشیده ای" ، تو که " امانت خاص خویش را بر دوش بنی آدم نهاده ای" ، تو که " همه پیامبرانت را برای تعلیم کتاب و تحقق عدالت مبعوث کرده ای"، تو که " عزت را از آن خود میدانی و از آن پیامبران خود و از آن انسانهائی که ایمان دارند"....          ما انسانیم، بتو وپیام پیامبران تو ، ایمان داریم، آزادی و آگاهی و عدالت و عزت را از تو میخواهیم. ببخش که سخت محتاجیم ، و دردناکانه تر از همه وقت ، قربانی اسارت و جهل و ذلتیم.

 ای خداوند مستضعفان!

تو که " اراده کرده ای تا بر بیچاره شدگان زمین منت نهی ، و توده های محکوم ضعف و محروم از حیات را_ که در بند کشیدگان تاریخ و قربانیان ستم و غارت زمان و مبغوضان دوزخ زمین اند ، به رهبری انسانشان برکشی ، و به وراثت جهانشان برداری " !

اینک هنگام در رسیده است ، و مستضعفان زمین وعده تو را انتظار میکشند.

ای مظهر غیرت ! مستضعفان زمین ، در این زمان ، تنها پرستندگان تو اند !

 ای خداوند !

تو که " همه فرشتگانت را در پای آدم بسجده افکندی " ، اینک نمیبینی که بنی آدم را در پای دیوان بخاک سجود افکنده اند؟ آنان رااز بند عبودیت بت های این قرن_ که خود تراشیده ایم_ به بندگی آزادی بخش عبادت خویش ، آزادی ببخش !

 ای خداوند !

" آنها که به آیات تو کفر می ورزند ، و پیامبران تو را   بنا حق می کشند، و نیز مردانی را که از مردم بر خاسته و بعدالت و برابری می خوانند نابود میکنند "هنوز بر جهان مسلط اند.

عذابی را که مژده داده بودی بر آنان فرو فرست !

فلسفه نیایش از زبان زیبای دکتر علی شریعتی مزینانی

نیایش تنها وسیله ای برای کسب نیازمندیهای ما نیست، بلکه خود تجلی یک عشق نیز هست.

 آنهائی که تنها راه شناخت را تفکر منطقی و عقلی میدانند، آنهائی که رمز حیات و معنای هستی و روح کائنات را بهمان شکل میخواهند تحلیل کنند و به تجزیه منطقی محصور کنند که اشیا طبیعت و قوانین فیزیک و شیمی را، اینها کسانی هستند که فهم رمز وجود خداوند برایشان بسیار دشوار است. اما کسانی که معنی دوست داشتن را میفهمند، خوب میفهمن، خدا را بآسانی میشناسند.

 انسان به میزان برخورداریهائی که در زندگی دارد، انسان نیست، بلکه درست باندازه نیازهائی که در خویش احساس میکند انسان است.

 هر کسی نه تنها به میزان معلوماتی که دارد عالم است، بلکه به میزان مجهولاتی که در عالم احساس مکند عالم است.

 هر کسی به میزانی انسان تر است که نیازهای کاملتر، متعالی تر و متکامل تر دارد، آدمهای اندک نیازهای اندک دارند، و انسانهای بزرگ نیازهای بزرگ.

 عشق حیرت و گریز و بیتابی یک دور افتاده است برای پیوستن، برای تجدید اتصال، ناله نی خشک و بریده و غریب، در آرزوی بازگشت به نیستان. این است معنای عشق.

هبوط از زبان زیبای دکتر علی شریعتی مزینانی

تو قلب بیگانه را میشناسی که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی! کسی را برایم بیافرین تا در او آرام بیارامم. دردم درد "بی کسی" بود.

تا "حقیقت" دینم شد و راه رفتنم، و "خیر" حیاتم شد و کار ماندنم و "زیبائی" عشقم شد و بهانه زیستنم!

 دوستی برای چیست؟ دوستی الفتی استکه طبیعت یا خدا در دلها نهاده است تا به آن "وسیله" مردم را به "تعاون" و "همکاری" و "همگامی" در "امور" زندگانی "وادار" سازد.

 عشق برای چیست؟ عشق چیزی است مثل سرخک که بچه های گنده می گیرند و آنان را به "تشکیل خانواده" میکشاند تا طبیعت کارش بگذرد و "ادامه نسل نوع بشر" نگسلد و آنچه را مرگ می برد، عشق بر جای آورد.

 چه سخت و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمیتواند سرش را کلاه بگذارد، چه تلخ است میوه درخت بینائی!

درخواست های زیبای دکتر شریعتی از خداوند

مرا کسی نساخت، خدا ساخت؛ نه آنچنان که "کسی میخواست" که من کسی نداشتم، کسم خدا بود، کس بی کسان. او بود که مرا ساخت،آنچنان که خودش خواست، نه از من پرسید و نه از آن "من دیگر"م. من یک گل بی صاحب بودم. مرا از روح خود در آن دمید و، بر روی خاک و در زیر آفتاب، تنها رهایم کرد. (مرا به خودم وا گذاشت). عاق آسمان!  

 کسی هم مرا دوست نداشت؛ به فکرم نبود. وقتی داشتند مرا می آفریدند، می سرشتند، کسی آن گوشه خدا خدا نمیکرد. وقتی داشتم روح میپذیرفتم، شکل میگرفتم، قد میکشیدم، چشمهایم رنگ میخورد، چهره ام طرح میشد، بینی ام نجابت میگرفت، فرشته ظریف و شوخ و مهربان و چابک پنجه ای، با نوک انگشتان کوچک سحر آفرینش، آن را صاف و صوف نمیکرد، بر انگاره (کاشکی) که تکدرختی خشک بر پرده خیالش تصویر کرده است، آن را تیز و عصیانگر و مهاجم نمیپرداخت؛

 وقتی میخواستند قامتم را بر کشندخویشاوند شاعر خیال پرور و بلند پروازی نداشتم تا خیال و آرزوی خویش را نثار بالای من کند؛ وقتی میخواستند کار دل را در سینه ام آغاز کنند، آشنائی دلسوز و دلشناس نداشتم تا برود و بگرددو ، از خزانه دلهای خوب، بهترین را بر گزیند؛ وقتی روح را خواستند در کالبدمبدمند، هیچ کس، پریشان و ملتهب دست به کار نشد تا از نزهتگه ارواح فرشتگان، قدیسان، شاعران، عارفان و الهه های زیبائیهای روح و خدایان هنر و احساس و ایمان، ناز ترین و نازنین ترین را انتخاب کند.

 ای خداوند:

به علمای ما مسئولیت،و به عوام ما علم،و به مومنان ما روشنایی،و به روشنفکران ما ایمان،و به متعصبین ما فهم،و به فهمیدگان ما تعصب،و به زنان ما شعور،و به مردان ما شرف،و به پیران ما آگاهی،و به جونان ما اصالت،و به اساتید و دانشجویان ما عقیده،و به خفتگان ما بیداری،و به دین داران ما دین، و به نویسندگان ما تعهد،     و به هنرمندان ما درد، و به شاعران ما شعور،و به محققان ما هدف،و به نومیدان ما امید،و به ضعیفان ما نیرو،و به محافضه کاران ما گستاخی،و به نشستگان ما قیام،و به راکدان ما تکان،و به مردگان ما حیات،و به کوران ما نگاه،و به خاموشان ما فریاد،و به مسلمانان ما قران،و به شیعیان ما علی،و به فرقه های ما وحدت،و به حسودان ما شفا،و به خود بینان ما انصاف،و به فحاشان ما ادب،و به مجاهدان ما صبر،و به همه ملت ما همت ، تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخش.

 خدایا مگذار دعا کنم مرا از دشواریها مصون دار، بلکه دعا کنم تا در رویارویی با آنها شجاع باشم.!  مگذار بخواهم دردم را تسکین دهی، توان چیرگی بر آن را بر من ببخش.

 خدایا مرا از کسانی قرار ده که دنیایشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیایشان.

به حق که زیباترین کلمات و سخنان از آن دکتر شریعتی است

خواستم بگویم: فاطمه دختر خدیجه بزرگ است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که: فاطمه دختر محمد(ص) است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که:  فاطمه همسر علی است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسین است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است.

باز دیدم که فاطمه نیست.

نه ، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.

فاطمه، فاطمه، است.

 در نهان به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند و در آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم، شاید اینست دلیل تنهائی ما.

سخنان زیبا و شیرین دکتر علی شریعتی مزینانی

اگر غرور نبود، چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمیگفتند و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان جستجو نمی کردیم ، اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم، با اولین خمیازه به خواب می رفتیم و هر عادت مکرر را در میان ۲۴زندان حبس نمی کردیم. اگر خواب حقیقت داشت همیشه خواب بودیم ،هیچ رنجی بدون گنج نبود… ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند. اگر همه ثروت داشتند دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید تا دیگران از سر جوانمردی بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند اما بی گمان صفا و سادگی می مرد…اگر همه ثروت داشتند

اگر مرگ نبود همه کافر بودند و زندگی بی ارزش ترین کالا بود.

ترس نبود، زیبایی نبود و خوبی هم شاید اگر عشق نبود

به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟

کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟

و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟

آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم…   اگر عشق نبود

اگر کینه نبود

قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند    اگر خداوند یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد

من بی گمان دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا آن گاه نمی دانم به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت!

زیباترین سخنان دکتر علی شریعتی مزینانی

اگر دروغ رنگ داشت هر روز شاید ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه میبست و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود، اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت عاشقان سکوت شب را ویران میکردند،اگربه راستی خواستن توانستن بود محال نبود وصال! و عاشقان که همیشه خواهانند همیشه میتوانستند تنها نباشند. اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد، تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی...  و من شاید کمر شکسته ترین بودم.

 ای جوان :

تو میدانی و همه می دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من  ، از آوردن برق امیدی در نگاه من  ، از بر انگیختن موج شعفی در دل من عاجز است .

تو میدانی و همه می دانند که شکنجه دیدن به خاطر تو ، زندانی کشیدن به خاطر تو و رنج بردن بپای تو تنها لذت بزرگ زندگی من است ، از شادی توست که من در دل می خندم ، از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته ام میدرخشد و از خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس می کنم . نمی توانم خوب حرف بزنم ، نیروی شگفتی را که در زیر این کلمات ساده و جمله های ضعیف و افتاده پنهان کرده ام دریاب !

من ترا دوست دارم . همه زندگی ام و همه روزها و شبهای زندگی ام ، هر لحظه از زندگی ام بر این دوستی شهادت می دهند ، شاهد بوده اند و شاهد هستند .

آزادی تو مذهب من است ، خوشبختی تو عشق من است ، آینده تو تنها آرزوی من است .

شعر بسیار زیبای دکتر علی شریعتی مزینانی

پوپک

پوپکم

پوپک شیرین سخنم

اینچنین فارغ از این شاخه به آن شاخه مپر

اینهمه قصه شوم از کس و ناکس مشنو

غافل از دام هوس

در بر هر کس و ناکس منشین

پوپکم

پوپک شیرین سخنم

تویی آن شبنم لغزنده گلبرگ امید

من از آن دارم بیم

کاین لجنزار تو را پوپکم آلوده کند

اندرین دشت مخوف

که تو آزادیش ای پوپک من

می خوانی

زیر هر بوته گل

لب هر جویه آب

پشت هر کهنه فسونگر دیوار

که کمین کرده تو را زیر درختان کهن

پوپکم دامی هست

گرگ خونخواره بدکاره بد نامی هست

سالها پیش

دل من

 که به عشق دل تو ایمان داشت

اندرین مزرع آفت زده شوم حیات

شاخ امیدی کاشت

چشم به راه تو بودم

که تو کی می آیی

بر سر شاخه سر سبز امید دل من

که تو کی می خوانی

پوپکم

یادت هست

در دل آن شب افسانه ای مهتابی

که بر آن شاخه پریدی

لحظه ای چند نشستی

نغمه ای چند سرودی

گفتم این دشت سیه

خوابگه غولان است

همه رنگ است و ریا

همه فسون است و فریب

صید هم چون تویی

ای پوپک خوش پروازم

مرغ خوش الحان خوش آوازم

بخدا آسان است

اینهمه برق که روشنگر این صحراست

پرتو مهری نیست

نور امیدی نیست

آتشین برق نگاهی ز کمینگاهیست

همه گرگ و همه دیو

در کمین تو زیبایی تو

پاکی و سادگی و رعنایی تو

مرو ای مرغک زیبا

که به هر رهگذری

همه دیوند کمین کرده نبینند تو را

دور از دست وفا

پنهان از دیده عشق نفریبند تو را

" شعر از دکتر شهید علی شریعتی مزینانی"

سخنان زیبای دکتر علی شریعتی مزینانی

 می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند،  ستایش کردم ، گفتند خرافات است . عاشق شدم ، گفتند دروغ است،  گریستم ، گفتند بهانه است . خندیدم ، گفتند دیوانه است، دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !

در جامعه ایران و در جامعه های اسلامی سه چهره از زن داریم:

یکی چهره زن سنتی است ویکی چهره زن متجدد و اروپائی مآب که تازه شروع به رشد و تکثیر کردهاست، ویکی هم چهره فاطمه، که هیچ شباهت و و جه مشترکی با چهره ای به نام زن سنتی ندارد. سیمائی که از زن سنتی در ذهن افراد وفادار به مذهب در جامعه ما تصویر شده است با سیمای فاطمه همانقدر دور و بیگانه است که چهره فاطمه با چهره زن مدرن.

  دوست داشتن غریب است و عجیب تر از آن دوست داشته شدن، وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده، هر چه او عاشق تر، هر چه او دل نازک تر، ما سر خوشتر، ما بی رحم تر به بازیش میگیریم. اینگونه به گوشمان خوانده شده اند تمامی قصه های عاشقانه، تقصیر ما نیست.

 اگر رضایت عدالت باشد پس همه اماکن فساد اماکن اصلاحند، چون رضایت طرفین برقرار است!

 خدایا من در کلبه حقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریائی نداری!، من چون توئی دارم و تو چون خودی نداری.

 گریه ای که تعهد و آگاهی و شناخت محبوب یا فهمیدن و حس کردن ایمان را به همراه نداشته باشد، کاریست که فقط به درد شستشوی چشم از گرد و غبار خیابان به کار می آید. فراموش نکنیم که: یکی از نخستین کسانیکه بر سرگذشت حسین بزرگ گریستند عمر سعد بود و نخستین کسیکه بر این گونه (گریه بر حسین) ملامت کرد، شخص زینب بزرگ!

 و "گریستن" یعنی تجلی طبیعی یک احساس، حالتی جبری و فطری از یک عشق، یک رنج، یک شوق یا اندوه و یا چیز دیگری است؟

 مگر نه اینکه اشک، زیباترین شعر، و بی تابترین عشق، و گدازانترین ایمان، و داغترین اشتیاق، و تب دار ترین احساس، و خالص ترین "گفتن" و لطیف ترین "دوست داشتن" است که همه، در کوره یک دل، بهم آمیخته و ذوب شده اند و قطره ای گرم شده اند، نامش اشک است؟

 هر مذهبی،مکتبی،هر نهضتی یا انقلابی از دو عنصر ترکیب میابد:عقل و عشق. یکی روشنائی است و دیگری حرکت ،یکی شعور و شناخت میبخشد و به مردم بینائی و آگاهی میدهد و دیگری نیرو و جوشش و جنبش میآفریرند.

 در تشیع علوی تقیه تاکتیک بوده است؛ تقیه برای حفظ ایمان است ونه مثل دنیای امروز "حفظ مومن".

 مردم اغلب بی انصاف ٬بی منطق و خود محورند٬ولی آنان را ببخش

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ٬ولی مهربان باش

اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت٬ولی موفق باش

اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند ٬ولی شریف و درستکار باش

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ٬ولی سازنده باش

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ٬ولی شادمان باش

نیکی های درونت را فراموش می کنند ٬ولی نیکوکار باش

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد

ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم.

تجاوزهای اخیر

با سلام خدمت همه دوستهای عزیز

یه مدتیه که از این سبک مطالب تو وبم نذاشتم ولی یه سری خبرهارو که میخونی قلب آدم به درد میاد و وادار به حرف زدن در این مورد میشه.

چند روز که خبر تجاوز تو باغ خانوادگی تو خمینی شهر نقل حرف مردم شده وجدید تر از اون خبر تجاوز تو کاشمر و جدید تر از همه اینها خبر تجاوز به یه ژزشک در گلستان و همچنین یه دختر شده سر فصل حوادث واین مطلبم متذکر بشم که این خبر گلستان تازه گندش در اومده حالا به هر نحوی وگرنه برای چند ماه قبله خبرش ولی گذشته از این حرفا با وجود اتفاق افتادن این حوادث به این فکر کردین که ما داریم تو یه کشور اسلامی زندگی میکنیم که ادعامون ک....... کرده مثلا و وضعمون اینه و مطلب دیگه اینکه این خبرهایی که گندش در اومده و تو رسانه ها منتشر شده و بهتون قول میدم که روزی چندین مورد از این اتفاقها میفته وما فقط از یکی دو تاش خبر دار میشیم و تا حالا به این مطلب فکر کردین که کار نیروی انتظامی و قوه قضائیه چیه اصلا؟

الان که چند وقته گیر دادن به بد حجابی در صورتی که تجاوز شده نقل و نبات البته شایدم حجاب مهمتر از تجاوز به عنف باشه نظر شما هم همینه؟

و مطلب دیگه اینگه واقعا نیروی انتظامی و اینها نمیتونن این مسائل و جمع کنن یا صلاح مملکت در اینه که این اتفاقات بیشتر بشه؟از همه مهمتر اینه که آخوندی که جلوی اراذل و اوباش و گرفته بود تا یه دختر دانشجو رو اذیت نکنن شد ستاره هالیوود و کسانی که تو خمینی شهر و و .... این حوادث و آفریدن فقط هر روز میگن یه نفرشونو گرفتیم ولی کی دیده همه فقط شنیدن اگه شما دیدینشون خب به منم بگین تا با خبر بشم.

یه مورد دیگه هم هست که چرا برای مردم ما و علی الخصوص خانوما این اتفاقات درس عبرت نمیشه که انقدر مسائل و سر سری نگیرن و بیشتر توجه کنن و به این دولت اطمینان نکنن و خودشون مواظب خودشون باشن  چون هیچکس به فکر هیچکس نیست.

یه مسئله دیگه هم هست که از همه چی مهم تره به نظر شما ما واقعا امنیت داریم تو این کشور مثلا اسلامی؟ اونوقت تو این اخبار مسخره ما میان در مورد امنیت کشورهای اروپائی و خارجی میگن که اونا امنیت ندارن خیلی خنده داره نه؟ البته شاید تعریف آقایان کشور ما از امنیت همین تجاوزها و سرقتها و بقیس ما اشتباه فهمیدیم تعریف امنیتو!!!

خیلی ممنون میشم که به این مطلب توجه کنین و یک کم در موردش تاَمل کنین.

سالگرد شهادت دکتر علی شریعتی مزینانی تسلیت باد

هرکسی توتمی دارد و توتم من قلم من است و قسم به قلم.

 اهل مزینان بود نامش علی، راهش علی وار، با اسب راهوارش، از خطه ی خشک کویر آمد،‌یکدست او قرآن ویکدست دیگر با قلم صبح رهایی را رقم میزد.

 من دغدغه دارم که این روزها در سرزمینی زندگی میکنم که در آن دویدن سهم کسانی است که نمیرسند و رسیدن حق کسانیکه نمیدوند.

ادامه سخنان زیبای معلم شهید علی شریعتی

انتخاب علی به خلافت و نیز انتخاب علی به وصایت در غدیر خم، هر دو در این هنگام بوده است و چه تصادف شگفتی! آنهمه خلوص و ایمان و  عشقی که ایرانیان در اسلام به علی و حکومت علی داشتند پشتوانه نوروز شد.

حرفهای اصیل حرفهایی نیستند که برای "شنیدن" زده میشوند، حرفهایی هستند که برای "زدن" زده میشوند. نوشته های اصیل نوشته هایی نیستند که برای "خواندن"نوشته میشوند، نوشته هایی هستند که برای "نوشتن" نوشته میشوند.

دکتر شریعتی در کتاب کویر میفرمایند: من از دو کار نفرت دارم: یکی درد دل کردن که کار شبه مردهاست، و یکی هم از خود دفاع کردن، برای تبرئه خود جوش زدن، که کار مستضعفین است، آدمهای سست. شجاع به همدرد نیازمند نیست و از ناله شرم دارد.

هر کسی را نه بدانگونه که هست، "احساس" میکنند، بدانگونه که "احساسش" میکنند هست.

قضا و قدر به معنائیکه ما امروز میفهمیم یادگار و دست پخت معاویه است تاریخ کاملا بطور روشن نشان میدهد که اعتقاد به قدر و جبر را بنی امیه در دنیا بوجود آوردندو مسلمانها را با اعتقاد به  جبر از هرگونه مسؤلیتی و از هر گونه اقدام و انتقادی باز داشتند جبر یعنی پذیرش آنچه هست وآنچه پیش می آید.

انسان اگر مد تازه ای نیاید و چیزی به عقلش نرسد،ممکن است کتش را وارونه بپوشد و در پوشیدنش تغییری دهد، این نیازی منطقی نیست بلکه استعداد خاصی است که مربوط به انسان است.

قرآن به گورستان برده شده و کتاب دعا به خانه آورده شده، و امروز که هرچه را که ارزشمند است باید از قبرستانها جمع کنیم. که از آن نمونه اند، دو شعار        "الا الی اله المصیر" و "انا لله و انه الیه راجعون" که هر دو را در قبرستان آموختیم. اما در زندگی، در رفتار انسانها، ودر روابط اجتماعی و اقتصادی و سیاسی جامعه مان معنایی ندارد، فقط اختصاص به دنیای مرگ دارند.

دکتر در جواب کسیکه به دست زدن دانشجویان اعتراض داشت و میگفت چرا صلوات نمیفرستند گفت:صلوات نفرستادن جوانان گناه توست، چرا که خود میدانی صلوات را به چه صورتی در آورده ای و برایش چه مصرف هائی درست کرده ای! یکی آنگه تا شخصیت گندهای وارد مجلس شده است صلوات فرستاده ای، مصرف دیگرش حرکت تابوت و جنازه است در میان زندگان. و مصارف دیگر، هو کردن یک سخنران، پائین کشیدن یک منبری و مسخره کردن کسی، اینهاست مصارفی که تو برای صلوات ساخته ای.

چه چیزهائی "فضا" را ایجاد میکند؟ "مواد" و "زبان" و "حرکت" و "رابطه" و "کار".

در یک کلمه که درست ترین تعریف تاریخ است، تاریخ "علمِ شدنِ انسان" است.

به مناسبت سالگرد شهادت دکتر علی شریعتی

امروز تصمیم گرفتم یه ماه زودتر از سالگرد شهادت دکتر علی شریعتی به پیشواز برم و یه سری مطالبی رو که به ذهنم میرسه در مورد این معلم شهید و فداکار بنویسم امیدوارم بتونم یه سری ابهاماتی که در مورد این معلم شهید وجود داره بر طرف کنم.

من از این در شگفتم که چرا سالروز آقای مطهری شده روز معلم و اینهمه هزینه و تبلیغات در موردش میشه ولی سالروز شهادت دکتر شریعتی دریغ از یک کلمه یا حرفی با توجه به اینکه خود آقای مطهری یکی از دوستداران ایشون بودند و اگر در اون بحبوهه انقلاب دکتر شریعتی نبود و به اون شیوه تفکر غلط جوونها رو در مورد دین به سمت تعالی و تفکر درست سوق نمیداد قطعا اینو مطمئن باشید که الان دینی به اسم اسلام وجود نداشت کما اینکه الان در این دوره که مثلا انقلاب اسلامیه اسمش ولی به نظر من باید انقلاب نابودیه اسلامی میبود هم ذهنها داره به همون سمت تباهی سوق پیدا میکنه حالا من نمیدونم با اینهمه خدمتی که این فرد به این جامعه کرده چرا باید انقدر تنها باشه حتی نشده یه نفر ایشونو به اسم شهید خطاب کنه در صورتی که ایشون به دست ساواک در سویه مسموم شد و به شهادت رسید حال بجای اینکه از ایشون تعریف و تمجید بشه تازه تهمت های ناروا و بی اساس خود ساخته هم به ایشون نسبت میدن آیا واتقعا درسته؟؟؟؟

البته باید این مطلبم عرض کنم که ایشون و اطرافیانشون نیازی به تعریف و تبلیغ و تمجید این افراد در این زمانه ندارن همینقدر که یه سری افراد روشنفکر و با کمالات حرفهای این معلم شهیدو بفهمن و در راستای اون قدم بردارن ما را بس.

امیدوارم که با شناخت و اطلاعات بیشتر و دید باز تری نسبت به این شخصیت تاثیر گذار صحبت کن و در ادامه راه ایشان کوشا باشید.

و مطلب دیگه که گفتن اونو اینجا لازم میدونم اینه که تصمیم گرفتم به این مناسبت قالب وبلاگمو عوض کنم و وبلاگ قلم که علامت انحصاری معلم شهید دکتر شریعتی میباشرو انتخاب کنم و قلم تمام زندگیه این شهید بزرگوار بود و ما که دوستداران ایشانیم این مکتب را زنده نگه خواهیم داشت.

دوستدار شمع(علی شریعتی مزینانی)

  قرآن ! من شرمنده توام – دکتر شریعتی

   قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …  آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌ آن چنان به پایتمی نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را بهیک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ، ‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو . آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.

 خدایا کفر نمیگویم پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟ مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی،‌ خداوندا.

   خدایا رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد، قوتم بخش تا نانم و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم.

 ترجیح میدهم با کفشهایم در خیابان قدم بزنم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد نماز بخوانم و به کفشهایم فکر کنم.

  دلی که از بی کسی غمگین است هر کسی را میتواند تحمل کند.

 دنیا را بد ساختند، کسی را که دوست داری، دوستت ندارد، کسی که تو را دوست دارد، تودوستش نداری، اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد، به رسم آیین زندگی به هم نمیرسند، و این رنج است، زندگی یعنی این.

 دستم را قلم میکنم و قلم از دست نمیگذارم، چشمهایم را کور میکنم، گوشهایم را کر میکنم، پاهایم را میشکنم، انگشتهایم را بند بند میبرم، سینه ام را میشکافم، قلبم را میکشم، حتی زبانم رامیبرم و لبهایم را میدوزم، اما قلمم را به بیگانه نمیدهم.

 کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما        می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگارمی کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود-اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که :خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بددیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد.

 کسی که راه غلط را رفته، اگر درست راه برود، زودتر ممکن است راه درست را بیابد تا آنکه در راه درست، غلط راه میرود.

 خدایا مرا به ابتذال آرامشو خوشبختی مکشان، لذتهای دنیا را به بندگان حقیرت بخش، دردهای عظیم به جانم بریز.

 مادرم می گفت عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب، اما هزار شب است که پشیمانم چرا یک شب عاشقی نکردم؟

  هی با خود فکر میکنم که چگونه است که ما در این سر دنیا عرق میریزیم و وضعمان اینست و آنها در آن سر دنیا عرق می خورند و وضعشان آن است؟ نمیدانم مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن آن!؟

  تهمت و دروغ را دشمن سفارش میدهد و منافق میسازد و عوام فریب پخش میکند وعامی انرا میپذیرد.

 انسان مجبور نیست حقایق را بگوید ولی مجبور است چیزی را که می گوید حقیقت داشته باشد.

 در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد.

  اگر مثل گاو گنده باشی،میدوشنت، اگر مثل خر قوی باشی،بارت می کنند، اگر مثل اسب دونده باشی،سوارت می شوند.... فقط از فهمیدن تو می ترسند

 زن عشق می کارد و کینه درو می کند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر... می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی .... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی ... در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ... او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی...او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد .... او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر

 از نظر دکتر شریعتی انسانها به چهار دسته تقسیم میشوند:

١ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم نیستند.عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

 ٢ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هم نیستند.مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت‌شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌‌شان یکی است.

 ٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم هستند.آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

 ۴ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هستند.شگفت‌انگیز‌ترین آدم‌ها!در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما می ‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم، باز می ‌شناسیم، می فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

 در این روزها به این فکر میکنم که آیا واقعا تمام ما اونجوری که دوس داریم و اونجوری که می خواستیم و میخوایم داریم زندگی میکنیم؟؟؟

شما چی فکر میکنید واقعا اونجوری که دوست داشتین و میخواستین شدین؟

حالا که ما اونجوری که میخواستیم نشده چرا نمیایم به این زندگی جدید عادت کنیم و خودمونو با این زندگی جدید وفق بدیم؟ چرا بازم به فکر اون زندگیه رویایه تو ذهنمونیم؟

پس از همین حالا بیاین تصمیم بگیریم که دیگه به اون رویاهامون فکر نکنیم و به همین زندگیه موجود فکر کنیم تا همینم از دست ندادیم، وسعی کنیم تا این زندگی رو به اون نتجه ای که دوست داریم سوق بدیم و به فکر عوض کردن اون نباشیم چون دیر شده فقط به فکر بهتر شدنه اون باشیم، اگه بخاین به اون زندگیه رویایی فکر کنید همین لحظه های طلائی هم از دستتون میره و فقط واسه شما پشیمونی باقی میمونه،

از همین لحظه یه استارت بزنید تا این زندگیه موجودتونو تبدیل به یک زندگیه آرمانی کنید و بهترین زندگیرو داشته باشید.

پس فکرتونو درگیر نداشته هاتون نکنید و اون مدتی رو که فکرتون درگیر اون رویاهاس همون زمانو خرج سوق دادن لحظه هاتون به سمت زندگیه آرمانی کنید.