گاهی به آسمان نگاه کن(ارس سرزمین زیبائی‌ها)

علوم کتابداری ، مدیریت دانش،دانستنیها، ایران شناسی،‌جهانگردی، آموزش، تاریخ و جغرافیای جهان، سینما، ادبیات جهان، هنر، صنعت، هوا و فضا و ....

شکست هخامنشیان از اسکندر مقدونی
نویسنده : منصور داودی - ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٠
 

این پرسش برای همگان پیش می آید که چگونه شاهنشاهی نیرومندی


 دلایل شکست هخامنشیان از اسکندر مقدونی

این پرسش برای همگان پیش می آید که چگونه شاهنشاهی نیرومندی که کورش وداریوش آن را به راستی به گونه‌ی آرمان شهری پدید آورده بودند سرنگونشد؛ در این جا کوشیده ایم تا به این پرسش پاسخ دهیم.

نظام استبدادی موجب می شد تا شاهنشاه قدرت مطلقهداشته باشد و هر چه می خواهد انجام دهد و نظارت آنچنانی بر کرده های شاهنشاه وجودنداشت (البته ماندگاری نظام استبدادی در روزگارهخامنشیان به جهت اعتماد مردم‌ یعنی پارسیان به شاهنشاهان بزرگی چونکورش بزرگ و داریوش‌یکم بوده است)، این امر دو عامل را سبب می شد؛‌یکی این که اگرشاهنشاه در امور کشوری اهمال می کرد، با وجود همه‌ی تمهیدات در نظر گرفته شده ازسوی شاهنشاهان تمدنسازیچون کورش و داریوش، کشور دچار بحران می شد و رو به ضعف می نهاد، چنانکه در روزگارداریوش دوم و اردشیر دوم دیده می شود. دوم آنکه قدرت مطلقه که فرمانروایی بر جهانمتمدن بود، هرکس که در اطراف آن بود را به سوی خود جلب می کرد؛ در نتیجه در صورتسست شدن فرآیند جانشینی و همچنین تضعیف شخص شاهنشاه، آشوب بر سر رسیدن به مقامشاهنشاهی در می گرفت، چنانکه در جانشینی اردشیر دوم (اگر داستان‌یونانی درین بارهدرست باشد) و پس از آن، جانشینی اردشیر سوم دیده می شود. نزاع بر سر قدرت درست هنگامی که اسکندر گجسته به کشورهای شاهنشاهی می تاخت، به اوج خود رسید و این عاملشاید مهم ترین عامل شکست ایران بود. اسکندربه خوبی از اوضاع آشفته‌ی ایران بهره می برد. در صورت نبود اینجنگ درونی در شاهنشاهیاسکندر می دانست که نمی تواند پیروز شود و رفتن او به ژرفای آسیادیوانگی است.

مجسمه اسکندر مقدونی

عامل دیگر را می توان در تضعیف جایگاه ارتش درشاهنشاهی دانست؛ شاهنشاهانی چون داریوش دوم و اردشیر دوم چاره‌ی هرکار را با توجهبه ثروت بی کرانی که داشتند، دادن پول می دانستند. در نتیجه جایگاه ارتش تنزل کردهو ارتش در کشورهای خوربری آسیای کهین از سربازان مزدور بویژه‌یونانی بهره می بردند،همچنین در چندین مورد همین مزدوران ‌یونانی به ارتش خیانت کردند. مشکل دیگر تعلیمندیده بودن بخشی از سربازان ارتش بود؛ چون مدت ها بود که در شاهنشاهی لشکرکشی بزرگیپدید نیامده بود و در امور ارتش اهمال می شد و نیروی اصلی ایران در پادگان هایکشورهای مختلف پراکنده بود و چون جنگ قدرت نیز وجود داشت، داریوش تنها می توانست بهپول گنجینه‌ی خود متکی باشد تا آنکه لشکری پدید آورد که سربازان آن تنها فنونآغازین جنگ را بلد باشند، در صورتی که اسکندر گجسته مدت دوسال صرف گردآوری سپاه وهمچنین آموزش سربازان سپری کرد که در این مدت دربار آشوب زده‌ی ایران آشفته بود. بااین همه شکست های ایران در برابر اسکندر گجسته نباید به منزله‌ی دلیل و‌یا حتیعلامت معنی دار درهم شکستگی لشکری شاهنشاهی داریوش نگریسته شود

می توان گفت که شاهنشاهی در رکود، آماده‌ی برابریبا چالش نظامی و استراتژیکی به این اهمیت نبود و از آن هنگام که در برابر پادگان هخامنشی،‌یک رقیب مصمم به جنگ تام و کامل، پا به سرزمین های آسیای کهیننهاد، راندن وی بی نهایت دشوار شد، چه از آن پس دشمن بود که از مواضع استراتژیک هخامنشی بهره می برداز بعد روانی جنایت های خاندانی پدید آمده درروزگار اردشیر سوم و پس از آن نیزعاملی در سرنگونی شاهنشاهی است، چنانکه درباره‌یساسانیان نیز این امر صادق است.

کردار ناشایست اردشیر سوم در سرکوب شورش هایکشورهای شاهنشاهی در لبنان ومصرنیز دست کمدر سرنگونی کشورهای خوربری شاهنشاهی عامل مهمی بوده است. گذشته از مردم ایران‌یعنیبخش خاوری شاهنشاهی از دجله به این سو، دیگر مردمان کشورهای شاهنشاهی نیز، شاهنشاهرا دوست می داشتند و وی را چون سرپرست نیکی می پنداشتند؛ به همین دلیل شاهنشاهیهخامنشی در روزگار قدرت، تنها نظام جهانی پایدار درتاریخ جهان به شمار می رود. اما بر اثر سستی شاهنشاهانی چون داریوش دومو اردشیر دوم شورش هایی در برخی کشورها پدید آمده بود، در نتیجه اردشیر سوم کهتندخود نیز بود در سرکوبی این شورش ها چنان شدت عمل به خرج داد که مردم این کشورهادیگر هخامنشیان را دوست نمی پنداشتند و مردم کشورهایی چون لبنان و مصردر جستجویکسی بودند تا آنها را از دست هخامنشیان آزاد کند؛ با آمدن اسکندر این مردم او راهمچون آزادکننده ای می دانستند (به همین دلیل گرفتن شهرهای لبنان و همچنین مصر به سادگیانجام شد.) غافل از آنکه اسکندر بلایی اسمانی بود که بر سر مردم متمدن جهان آن روزفرود آمد.

در میان دلایلی که برای ناتوانی شاهنشاهی و پیروزیاسکندر آورده اند، تاکید بر بحران ساختاری ناشی از اقتصاد خراجگذاری است که سخت براقوام تابع سنگینی کرده، موجب ناخشنودی و رویگردانی از شاه بزرگ شده است و پیشگامآن اومستد است. این نگره نادرست است و عصر هخامنشی موجب تهی دستی در کشورهایگوناگون نشده است. مجموعه ذخایری که اسکندر از پایتخت های بزرگ شاهنشاهی گردآوریکرده، بسیار پایین تر از رقم حاصل جمع فرضی خراج ها از عصر داریوش بزرگ تا داریوش سوم بوده است و نمی توان گفت که باج هایدریافتی، دیگر به جامعه بر نمی گشت و آن سبب فقر شد. شاهنشاهی داریوش سوم، دولتمحتضر و مردودی نیست که گاهنویسان نمایانده اند، چه در زمینه‌ی اقتدار و شوکت شاهبزرگ و چه در قلمروی مالی و نظامی،‌یا تلاش های تولیدی کشورهای گوناگون‌یا همکاریسرآمدان محلی، هیچ عاملی نشان نمی دهد که قابلیت های درونی و فطری شاهنشاهی از داریوش بزرگ تا سوم در معرض تباهی واقع شده باشد، هرچند که شاید درآنها سستی پدید آمده بود